unoffended

[ایالات متحده]/ʌnəˈfɛndɪd/
[بریتانیا]/ʌnəˈfɛndɪd/

ترجمه

adj. ناراحت یا عصبانی نیست

عبارات و ترکیب‌ها

unoffended party

حزب بی‌ضرر

unoffended response

پاسخ بی‌ضرر

unoffended remark

اظهار نظر بی‌ضرر

unoffended audience

مخاطب بی‌ضرر

unoffended listener

شنونده بی‌ضرر

unoffended friend

دوست بی‌ضرر

unoffended opinion

نظر بی‌ضرر

unoffended tone

لحن بی‌ضرر

unoffended comment

نظری بی‌ضرر

unoffended gesture

حرکتی بی‌ضرر

جملات نمونه

she remained unoffended by his comments.

او نسبت به نظرات او بی‌تفاوت نماند.

it's important to be unoffended in discussions.

در بحث‌ها مهم است که بی‌تفاوت باشید.

he was surprisingly unoffended by the joke.

او به طرز عجیبی نسبت به شوخی بی‌تفاوت بود.

they want everyone to feel unoffended at the event.

آنها می‌خواهند همه در این رویداد احساس بی‌تراواشی کنند.

she took the criticism unoffended.

او انتقاد را بدون ناراحتی پذیرفت.

being unoffended can lead to better communication.

بی‌تراوا بودن می‌تواند منجر به برقراری ارتباط بهتر شود.

he handled the situation unoffended and with grace.

او با آرامش و متانت با این وضعیت برخورد کرد.

she approached the topic unoffended and open-minded.

او با ذهن باز و بدون تعصب به این موضوع پرداخت.

it's hard to stay unoffended in today's world.

در دنیای امروز، بی‌تراوت ماندن کار سختی است.

he was unoffended by the differing opinions.

او نسبت به نظرات مختلف بی‌تفاوت بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید