unplowed

[ایالات متحده]/[ˈʌnˌplaʊd]/
[بریتانیا]/[ˈʌnˌplaʊd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ناکارش شده؛ کارش نشده باشد. پوشیده از خاک نکارش شده.
v. نکارش کردن؛ کارش نکردن.

عبارات و ترکیب‌ها

unplowed field

زمین کاشته نشده

still unplowed

هنوز کاشته نشده

unplowed land

زمین کاشته نشده

unplowed ground

زمین کاشته نشده

unplowed area

منطقه کاشته نشده

being unplowed

در حال کاشت نشدن

unplowed space

فضای کاشته نشده

vast unplowed

گسترده کاشته نشده

unplowed rows

ردیف‌های کاشته نشده

unplowed stretch

محدوده کاشته نشده

جملات نمونه

the farmer surveyed the vast expanse of unplowed land.

کشاورز زمین‌های نکاشیده گسترده را بررسی کرد.

we walked across the field of unplowed earth.

ما از روی زمین نکاشیده عبور کردیم.

the unplowed field stretched as far as the eye could see.

زمین نکاشیده به اندازه‌ای گسترده بود که چشم می‌توانست آن را ببیند.

heavy rain turned the unplowed soil into mud.

باران سنگین خاک نکاشیده را به گچ تبدیل کرد.

a tractor struggled to navigate the unplowed ground.

یک تراکتور در تلاش برای عبور از زمین نکاشیده دچار مشکل شد.

the unplowed area was perfect for a wildflower meadow.

منطقه نکاشیده برای یک مeadow گل‌های جنگلی مناسب بود.

he decided to leave that section of the field unplowed.

او تصمیم گرفت آن بخش از زمین را نکاشد.

the unplowed ground was hard and dry.

زمین نکاشیده سخت و خشک بود.

wildlife thrived in the unplowed corner of the farm.

زیست‌کره در گوشه نکاشیده کشاورزی به خوبی رشد کرد.

they planned to plant a cover crop on the unplowed field next spring.

آن‌ها قصد داشتند در بهار آینده یک گیاه پوششی را در زمین نکاشیده کاشائند.

the unplowed land offered a chance for sustainable farming practices.

زمین نکاشیده فرصتی برای مراقبت‌های کشاورزی پایدار ارائه می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید