unportioned amount
مقدار ناشناخته
unportioned share
سهم ناشناخته
unportioned servings
مقدار ناشناخته
unportioned leftovers
مقدار باقی مانده ناشناخته
unportioned pile
купка ناشناخته
unportioned mass
جنس ناشناخته
unportioned portion
بخش ناشناخته
unportioned state
وضعیت ناشناخته
unportioned supply
تامین ناشناخته
unportioned heap
купка ناشناخته
the cake was unportioned, so everyone took a large slice.
تorta بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، بنابراین هر کس یک قطعه بزرگ گرفت.
an unportioned inheritance led to family disputes.
میراثی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، منجر به اختلافات خانوادگی شد.
the unportioned land was difficult to farm efficiently.
زمینی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، کاشت و خرید کارآمدی را دشوار میکرد.
we found the meal unportioned and rather chaotic.
ما غذایی را که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده و نسبتاً پیچیده بود، پیدا کردیم.
the unportioned budget caused problems for several departments.
بودجهای که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، مشکلاتی را برای چندین بخش ایجاد کرد.
the unportioned workload stressed the team members.
بار کاری که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، اعضای تیم را تحت فشار قرار داد.
the unportioned resources hindered the project's progress.
منابعی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بودند، پیشرفت پروژه را محدود کردند.
it was an unportioned victory, shared unevenly among the team.
این پیروزی بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود و بهطور نابرابر بین تیم به اشتراک گذاشته شد.
the unportioned seating arrangement made conversation difficult.
چیدمان نشیمنهایی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، گفتوگو را دشوار کرد.
an unportioned distribution of funds created resentment.
تقسیمبندی نابرابر پول منجر به ناامیدی شد.
the unportioned reward system discouraged some employees.
سیستم پاداشی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، برخی از کارمندان را ناامید کرد.
unportioned amount
مقدار ناشناخته
unportioned share
سهم ناشناخته
unportioned servings
مقدار ناشناخته
unportioned leftovers
مقدار باقی مانده ناشناخته
unportioned pile
купка ناشناخته
unportioned mass
جنس ناشناخته
unportioned portion
بخش ناشناخته
unportioned state
وضعیت ناشناخته
unportioned supply
تامین ناشناخته
unportioned heap
купка ناشناخته
the cake was unportioned, so everyone took a large slice.
تorta بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، بنابراین هر کس یک قطعه بزرگ گرفت.
an unportioned inheritance led to family disputes.
میراثی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، منجر به اختلافات خانوادگی شد.
the unportioned land was difficult to farm efficiently.
زمینی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، کاشت و خرید کارآمدی را دشوار میکرد.
we found the meal unportioned and rather chaotic.
ما غذایی را که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده و نسبتاً پیچیده بود، پیدا کردیم.
the unportioned budget caused problems for several departments.
بودجهای که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، مشکلاتی را برای چندین بخش ایجاد کرد.
the unportioned workload stressed the team members.
بار کاری که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، اعضای تیم را تحت فشار قرار داد.
the unportioned resources hindered the project's progress.
منابعی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بودند، پیشرفت پروژه را محدود کردند.
it was an unportioned victory, shared unevenly among the team.
این پیروزی بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود و بهطور نابرابر بین تیم به اشتراک گذاشته شد.
the unportioned seating arrangement made conversation difficult.
چیدمان نشیمنهایی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، گفتوگو را دشوار کرد.
an unportioned distribution of funds created resentment.
تقسیمبندی نابرابر پول منجر به ناامیدی شد.
the unportioned reward system discouraged some employees.
سیستم پاداشی که بهطور مناسب تقسیمبندی نشده بود، برخی از کارمندان را ناامید کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید