unpremeditated

[ایالات متحده]/ˌʌnpriːˈmedɪteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌʌnpriːˈmedɪteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از پیش برنامه‌ریزی نشده یا آماده نشده

جملات نمونه

it was a totally unpremeditated attack.

این یک حمله کاملاً غیرمنتظره بود.

All growth is a leap in the dark, a spontaneous unpremeditated act without the benefit of experience.

همه رشدها یک جهش در تاریکی، یک عمل غیرمنتظره و خودجوش بدون سود بردن از تجربه است.

asked an unpremeditated question. Something that isad-lib is spontaneous and improvised and therefore not part of a prepared script or score:

یک سؤال غیرمحسوب شده پرسید. چیزی که بداهه و خودجوش است و بنابراین بخشی از یک فیلمنامه یا نوت آماده نیست:

unpremeditated act of kindness

عمل غیرمنتظره مهربانی

unpremeditated outburst of emotion

خروجی غیرمنتظره احساسات

unpremeditated gesture of appreciation

حرکت غیرمنتظره قدردانی

unpremeditated reaction to the news

واکنش غیرمنتظره به خبر

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید