unpretentiously

[ایالات متحده]/[ʌnˈprɛt(ə)n(t)ʃəsli]/
[بریتانیا]/[ʌnˈprɛt(ə)n(t)ʃəsli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که خودخواه نباشد؛ بدون اینکه بخواهد مهم‌تر، باهوش‌تر یا فرهیق‌تر از آنچه است، باشد.؛ بدون نمایش‌گری یا سعی در تأثیرگذاری.

عبارات و ترکیب‌ها

unpretentiously elegant

خوش‌گویی بدون پیچیدگی

living unpretentiously

زندگی کردن بدون پیچیدگی

unpretentiously speaking

به‌طور ساده گفتن

unpretentiously offered

بدون پیچیدگی ارائه شد

unpretentiously dressed

به‌طور ساده لباس پوشیده شد

unpretentiously polite

خوش‌گویی بدون پیچیدگی

unpretentiously helpful

به‌طور ساده کمک‌کننده

unpretentiously shared

بدون پیچیدگی به اشتراک گذاشته شد

unpretentiously stated

به‌طور ساده بیان شد

unpretentiously simple

ساده و بدون پیچیدگی

جملات نمونه

she offered her help unpretentiously, a true sign of her kindness.

او به طور ساده و بدون ادعایی کمک خود را ارائه کرد، که واقعاً نشانه‌ای از دلزدگی او بود.

he presented his research unpretentiously, letting the data speak for itself.

او به طور ساده و بدون ادعایی تحقیقات خود را ارائه کرد، به طوری که داده‌ها خود حرف می‌زدند.

the restaurant served simple food unpretentiously, focusing on fresh ingredients.

رستوران به طور ساده و بدون ادعایی غذاهای ساده‌ای را سرو می‌کرد، با تمرکز بر مواد خام تازه.

he accepted the award unpretentiously, thanking his team and family.

او جایزه را به طور ساده و بدون ادعایی پذیرفت و به تیم و خانواده‌اش قدردانی کرد.

she decorated her home unpretentiously, creating a warm and inviting space.

او به طور ساده و بدون ادعایی خانه‌اش را تزیین کرد و فضای گرم و دوست داشتنی ایجاد کرد.

he expressed his opinion unpretentiously, without trying to impress anyone.

او به طور ساده و بدون ادعایی نظر خود را بیان کرد، بدون اینکه سعی کند کسی را تحت تأثیر قرار دهد.

the band played their music unpretentiously, connecting with the audience genuinely.

گروه موسیقی به طور ساده و بدون ادعایی موسیقی خود را اجرا کرد و به طور واقعی با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.

he dressed unpretentiously in jeans and a t-shirt, comfortable and casual.

او به طور ساده و بدون ادعایی با یک جین و یک پولو شریطی لباس می‌پوشید، راحت و غیررسمی.

she shared her story unpretentiously, hoping to inspire others.

او به طور ساده و بدون ادعایی داستان خود را به اشتراک گذاشت، با امید به الهام دادن به دیگران.

the artist painted unpretentiously, capturing the beauty of everyday life.

هنرمند به طور ساده و بدون ادعایی نقاشی می‌کرد و زیبایی زندگی روزمره را ثبت می‌کرد.

he lived unpretentiously, valuing experiences over material possessions.

او به طور ساده و بدون ادعایی زندگی می‌کرد، تجربیات را بیشتر از دارایی‌های مادی ارزش می‌دانست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید