unpretentiously elegant
خوشگویی بدون پیچیدگی
living unpretentiously
زندگی کردن بدون پیچیدگی
unpretentiously speaking
بهطور ساده گفتن
unpretentiously offered
بدون پیچیدگی ارائه شد
unpretentiously dressed
بهطور ساده لباس پوشیده شد
unpretentiously polite
خوشگویی بدون پیچیدگی
unpretentiously helpful
بهطور ساده کمککننده
unpretentiously shared
بدون پیچیدگی به اشتراک گذاشته شد
unpretentiously stated
بهطور ساده بیان شد
unpretentiously simple
ساده و بدون پیچیدگی
she offered her help unpretentiously, a true sign of her kindness.
او به طور ساده و بدون ادعایی کمک خود را ارائه کرد، که واقعاً نشانهای از دلزدگی او بود.
he presented his research unpretentiously, letting the data speak for itself.
او به طور ساده و بدون ادعایی تحقیقات خود را ارائه کرد، به طوری که دادهها خود حرف میزدند.
the restaurant served simple food unpretentiously, focusing on fresh ingredients.
رستوران به طور ساده و بدون ادعایی غذاهای سادهای را سرو میکرد، با تمرکز بر مواد خام تازه.
he accepted the award unpretentiously, thanking his team and family.
او جایزه را به طور ساده و بدون ادعایی پذیرفت و به تیم و خانوادهاش قدردانی کرد.
she decorated her home unpretentiously, creating a warm and inviting space.
او به طور ساده و بدون ادعایی خانهاش را تزیین کرد و فضای گرم و دوست داشتنی ایجاد کرد.
he expressed his opinion unpretentiously, without trying to impress anyone.
او به طور ساده و بدون ادعایی نظر خود را بیان کرد، بدون اینکه سعی کند کسی را تحت تأثیر قرار دهد.
the band played their music unpretentiously, connecting with the audience genuinely.
گروه موسیقی به طور ساده و بدون ادعایی موسیقی خود را اجرا کرد و به طور واقعی با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.
he dressed unpretentiously in jeans and a t-shirt, comfortable and casual.
او به طور ساده و بدون ادعایی با یک جین و یک پولو شریطی لباس میپوشید، راحت و غیررسمی.
she shared her story unpretentiously, hoping to inspire others.
او به طور ساده و بدون ادعایی داستان خود را به اشتراک گذاشت، با امید به الهام دادن به دیگران.
the artist painted unpretentiously, capturing the beauty of everyday life.
هنرمند به طور ساده و بدون ادعایی نقاشی میکرد و زیبایی زندگی روزمره را ثبت میکرد.
he lived unpretentiously, valuing experiences over material possessions.
او به طور ساده و بدون ادعایی زندگی میکرد، تجربیات را بیشتر از داراییهای مادی ارزش میدانست.
unpretentiously elegant
خوشگویی بدون پیچیدگی
living unpretentiously
زندگی کردن بدون پیچیدگی
unpretentiously speaking
بهطور ساده گفتن
unpretentiously offered
بدون پیچیدگی ارائه شد
unpretentiously dressed
بهطور ساده لباس پوشیده شد
unpretentiously polite
خوشگویی بدون پیچیدگی
unpretentiously helpful
بهطور ساده کمککننده
unpretentiously shared
بدون پیچیدگی به اشتراک گذاشته شد
unpretentiously stated
بهطور ساده بیان شد
unpretentiously simple
ساده و بدون پیچیدگی
she offered her help unpretentiously, a true sign of her kindness.
او به طور ساده و بدون ادعایی کمک خود را ارائه کرد، که واقعاً نشانهای از دلزدگی او بود.
he presented his research unpretentiously, letting the data speak for itself.
او به طور ساده و بدون ادعایی تحقیقات خود را ارائه کرد، به طوری که دادهها خود حرف میزدند.
the restaurant served simple food unpretentiously, focusing on fresh ingredients.
رستوران به طور ساده و بدون ادعایی غذاهای سادهای را سرو میکرد، با تمرکز بر مواد خام تازه.
he accepted the award unpretentiously, thanking his team and family.
او جایزه را به طور ساده و بدون ادعایی پذیرفت و به تیم و خانوادهاش قدردانی کرد.
she decorated her home unpretentiously, creating a warm and inviting space.
او به طور ساده و بدون ادعایی خانهاش را تزیین کرد و فضای گرم و دوست داشتنی ایجاد کرد.
he expressed his opinion unpretentiously, without trying to impress anyone.
او به طور ساده و بدون ادعایی نظر خود را بیان کرد، بدون اینکه سعی کند کسی را تحت تأثیر قرار دهد.
the band played their music unpretentiously, connecting with the audience genuinely.
گروه موسیقی به طور ساده و بدون ادعایی موسیقی خود را اجرا کرد و به طور واقعی با مخاطبان ارتباط برقرار کرد.
he dressed unpretentiously in jeans and a t-shirt, comfortable and casual.
او به طور ساده و بدون ادعایی با یک جین و یک پولو شریطی لباس میپوشید، راحت و غیررسمی.
she shared her story unpretentiously, hoping to inspire others.
او به طور ساده و بدون ادعایی داستان خود را به اشتراک گذاشت، با امید به الهام دادن به دیگران.
the artist painted unpretentiously, capturing the beauty of everyday life.
هنرمند به طور ساده و بدون ادعایی نقاشی میکرد و زیبایی زندگی روزمره را ثبت میکرد.
he lived unpretentiously, valuing experiences over material possessions.
او به طور ساده و بدون ادعایی زندگی میکرد، تجربیات را بیشتر از داراییهای مادی ارزش میدانست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید