unprovoking

[ایالات متحده]/[ʌnˈprɒvɪkɪŋ]/
[بریتانیا]/[ʌnˈprɒvɪkɪŋ]/

ترجمه

adj.不大可能引起争论或争议;不引起或刺激的。

عبارات و ترکیب‌ها

unprovoking silence

سکوت بی‌دلیل

unprovokingly quiet

خیلی آرام و بی‌دلیل

unprovokingly calm

خیلی آرام و بی‌دلیل

جملات نمونه

the unprovoking nature of the question made it easy to answer.

خاصیت غیرتکدیری سوال آن را ساده کرده بود.

his unprovoking demeanor helped diffuse the tense situation.

رفتار غیرتکدیری او به کاهش تنش در موقعیت کمک کرد.

the unprovoking comments were a welcome change from the usual arguments.

دیدگاه‌های غیرتکدیری یک تغییر خوش‌آمیز نسبت به معمول در اختلافات بود.

she presented an unprovoking case, relying on facts and logic.

او یک دفاع غیرتکدیری ارائه داد که بر اساس واقعیت‌ها و منطق بود.

the unprovoking design of the interface made it user-friendly.

طراحی غیرتکدیری رابط کاربری آن را کاربرپسند کرد.

we sought an unprovoking approach to resolve the conflict peacefully.

ما به دنبال رویکردی غیرتکدیری برای حل اختلاف به صورت صلح‌طلب بودیم.

the unprovoking evidence supported his alibi without raising suspicion.

دلایل غیرتکدیری حضور او را تأیید کردند بدون ایجاد شک.

it was an unprovoking suggestion, though perhaps a bit bland.

این یک پیشنهاد غیرتکدیری بود، اگرچه ممکن است کمی خشک باشد.

the unprovoking tone of the email prevented a misunderstanding.

نبرد غیرتکدیری ایمیل اشکالاتی را جلوگیری کرد.

he gave an unprovoking speech, avoiding controversial topics.

او یک سخنرانی غیرتکدیری ارائه داد و از موضوعات مثبط پرهیز کرد.

the unprovoking landscape offered a sense of calm and tranquility.

پردازش غیرتکدیری منظره احساس آرامش و آرامش را ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید