unraised

[ایالات متحده]/ʌnˈreɪzd/
[بریتانیا]/ʌnˈreɪzd/

ترجمه

adj. نه بالا رفته یا بالا برده

عبارات و ترکیب‌ها

unraised eyebrows

ابروهای بالا نیامده

unraised questions

سوالات مطرح نشده

unraised issues

مسائل مطرح نشده

unraised hands

دست‌های بالا نیامده

unraised voice

صدای بالا نیامده

unraised stakes

اهرم‌های بالا نیامده

unraised concerns

نگرانی‌های مطرح نشده

unraised flags

پرچم‌های بالا نیامده

unraised expectations

انتظارات مطرح نشده

unraised barriers

مانع‌های مطرح نشده

جملات نمونه

her unraised hand caught everyone's attention.

دست‌های بالا نرسیده او توجه همه را جلب کرد.

the unraised flag symbolized peace.

پرچم بالا نرسیده نماد صلح بود.

he spoke with an unraised voice during the meeting.

او با صدایی آرام در طول جلسه صحبت کرد.

they kept their unraised eyebrows in disbelief.

آنها با ناباوری ابروهای خود را بالا نگه داشتند.

the unraised issue was finally addressed.

مسئله بالا نرسیده بالاخره مورد رسیدگی قرار گرفت.

she made an unraised gesture to indicate her agreement.

او برای نشان دادن موافقت خود یک حرکت آرام انجام داد.

his unraised expectations led to a pleasant surprise.

انتظارات او که بالا نرفته بود، منجر به یک غافلگیری خوشایند شد.

the unraised concerns were noted by the committee.

نگرانی‌های بالا نرسیده توسط کمیته مورد توجه قرار گرفت.

she maintained an unraised posture during the presentation.

او در طول ارائه، وضعیتی آرام حفظ کرد.

the unraised questions lingered in the air.

سوالات بالا نرسیده در هوا باقی ماندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید