unreason

[ایالات متحده]/ʌn'riːz(ə)n/
[بریتانیا]/ʌnˈrizən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غیرمنطقی بودن؛ بی‌نظمی؛ آشفتگی.
Word Forms
جمعunreasons

جملات نمونه

an unreasoned reaction to the idea.

واکنش غیرمنطقی به این ایده.

unreasonably long wait times

مدت زمان انتظار به طور غیرمعقول طولانی

based on unreasoned assumptions

بر اساس فرضیات غیرمنطقی

reacting with unreasoning fear

واکنش با ترس غیرمنطقی

an unreasoning fear of spiders

ترس غیرمنطقی از عنکبوت‌ها

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید