unredeemable debt
بدهی غیرقابل بازگشت
unredeemable value
ارزش غیرقابل بازگشت
unredeemable bond
اوراق قرضه غیرقابل بازگشت
unredeemable points
امتیاز غیرقابل بازگشت
unredeemable offer
پیشنهاد غیرقابل بازگشت
unredeemable ticket
بلیط غیرقابل بازگشت
unredeemable asset
دارایی غیرقابل بازگشت
unredeemable coupon
کوپن غیرقابل بازگشت
unredeemable investment
سرمایهگذاری غیرقابل بازگشت
unredeemable gift
هدیه غیرقابل بازگشت
his mistakes seemed unredeemable in the eyes of his peers.
اشتباهات او در نظر همسالانش غیرقابل جبران به نظر می رسید.
she felt her reputation was unredeemable after the scandal.
او احساس کرد که بعد از رسوایی، شهرت او غیرقابل جبران است.
the damage to the environment is often seen as unredeemable.
آسیب به محیط زیست اغلب به عنوان غیرقابل جبران تلقی می شود.
he was convinced that his actions were unredeemable.
او مطمئن بود که اعمال او غیرقابل جبران هستند.
some relationships can feel unredeemable after a betrayal.
برخی از روابط پس از خیانت می توانند غیرقابل جبران به نظر برسند.
the lost opportunity seemed unredeemable to her.
فرصت از دست رفته برای او غیرقابل جبران به نظر می رسید.
he viewed his past mistakes as unredeemable failures.
او اشتباهات گذشته خود را به عنوان شکست های غیرقابل جبران می دید.
many believed the situation was unredeemable without intervention.
بسیاری معتقد بودند که بدون مداخله، وضعیت غیرقابل جبران است.
her unredeemable debt left her feeling hopeless.
بدهی غیرقابل جبران او باعث شد که احساس ناامیدی کند.
he thought the project was unredeemable after so many setbacks.
او فکر کرد که پس از مشکلات فراوان، پروژه غیرقابل جبران است.
unredeemable debt
بدهی غیرقابل بازگشت
unredeemable value
ارزش غیرقابل بازگشت
unredeemable bond
اوراق قرضه غیرقابل بازگشت
unredeemable points
امتیاز غیرقابل بازگشت
unredeemable offer
پیشنهاد غیرقابل بازگشت
unredeemable ticket
بلیط غیرقابل بازگشت
unredeemable asset
دارایی غیرقابل بازگشت
unredeemable coupon
کوپن غیرقابل بازگشت
unredeemable investment
سرمایهگذاری غیرقابل بازگشت
unredeemable gift
هدیه غیرقابل بازگشت
his mistakes seemed unredeemable in the eyes of his peers.
اشتباهات او در نظر همسالانش غیرقابل جبران به نظر می رسید.
she felt her reputation was unredeemable after the scandal.
او احساس کرد که بعد از رسوایی، شهرت او غیرقابل جبران است.
the damage to the environment is often seen as unredeemable.
آسیب به محیط زیست اغلب به عنوان غیرقابل جبران تلقی می شود.
he was convinced that his actions were unredeemable.
او مطمئن بود که اعمال او غیرقابل جبران هستند.
some relationships can feel unredeemable after a betrayal.
برخی از روابط پس از خیانت می توانند غیرقابل جبران به نظر برسند.
the lost opportunity seemed unredeemable to her.
فرصت از دست رفته برای او غیرقابل جبران به نظر می رسید.
he viewed his past mistakes as unredeemable failures.
او اشتباهات گذشته خود را به عنوان شکست های غیرقابل جبران می دید.
many believed the situation was unredeemable without intervention.
بسیاری معتقد بودند که بدون مداخله، وضعیت غیرقابل جبران است.
her unredeemable debt left her feeling hopeless.
بدهی غیرقابل جبران او باعث شد که احساس ناامیدی کند.
he thought the project was unredeemable after so many setbacks.
او فکر کرد که پس از مشکلات فراوان، پروژه غیرقابل جبران است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید