unsalty

[ایالات متحده]/[ˈʌnsɒlti]/
[بریتانیا]/[ˈʌnsɔːlti]/

ترجمه

adj. فاقد نمک؛ بی‌مزه؛ تحت تاثیر یا نشان دادن یک ویژگی شور نباشیدن.

عبارات و ترکیب‌ها

unsalty broth

سوپ بدون نمک

unsalty taste

طعم بدون نمک

unsalty noodles

نودل بدون نمک

be unsalty

بی نمک بودن

unsalty food

غذا بدون نمک

unsalty soup

سوپ بدون نمک

making unsalty

ساختن بدون نمک

rather unsalty

نسبتاً بدون نمک

unsalty rice

برنج بدون نمک

find unsalty

بدون نمک پیدا کردن

جملات نمونه

the soup was surprisingly unsalty, which was a welcome change.

سوپ به طرز عجیبی بدون نمک بود که یک تغییر دلپذیر بود.

i prefer my coffee unsalty and black, no sugar.

من ترجیح می‌دهم قهوه‌ام بدون نمک و سیاه باشد، بدون شکر.

the chef made an unsalty sauce, which disappointed the diners.

سرآشپز سسی بدون نمک درست کرد که باعث نارضایتی مهمانان شد.

she requested an unsalty version of the mashed potatoes.

او یک نسخه بدون نمک سیب‌زمینی پوره شده سفارش داد.

the unsalty crackers were a good accompaniment to the cheese.

کیک‌های بیسکویت بدون نمک یک همراه خوب برای پنیر بودند.

he accidentally added no salt, resulting in an unsalty stew.

او به طور تصادفی نمک اضافه نکرد که منجر به یک غذای گوشت بدون نمک شد.

the recipe called for an unsalty broth as a base.

دستور غذا خواست یک آبگوشت بدون نمک به عنوان پایه.

despite the lack of salt, the dish was still flavorful.

با وجود کمبود نمک، غذا هنوز هم خوشمزه بود.

the unsalty peanuts were perfect for a light snack.

فندق‌های بدون نمک برای یک میان وعده سبک عالی بودند.

we needed an unsalty option for the children's lunch.

ما به یک گزینه بدون نمک برای ناهار کودکان نیاز داشتیم.

the baker created an unsalty bread for sensitive palates.

آشپز نانوایی نانی بدون نمک برای ذائقه‌های حساس درست کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید