unscheduled

[ایالات متحده]/ˌʌn'ʃedju:ld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برنامه‌ریزی نشده.

عبارات و ترکیب‌ها

unscheduled meeting

جلسه غیر برنامه ریزی شده

unscheduled dna synthesis

سنتز DNA زمان‌بندی نشده

جملات نمونه

his plane made an unscheduled stop.

هواپیمای او توقف پیش‌بینی‌نشده‌ای داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید