unschooled

[ایالات متحده]/ʌnˈskuːld/
[بریتانیا]/ʌnˈskuld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. غیر تحصیل‌کرده در یک مدرسه رسمی؛ ذاتی یا طبیعی

عبارات و ترکیب‌ها

unschooled child

کودک غیرمتعهد

unschooled mind

ذهن غیرمتعهد

unschooled individual

فرد غیرمتعهد

unschooled youth

جوان غیرمتعهد

unschooled adult

بزرگسال غیرمتعهد

unschooled worker

کارگر غیرمتعهد

unschooled student

دانش آموز غیرمتعهد

unschooled learner

یادگیرنده غیرمتعهد

unschooled generation

نسل غیرمتعهد

unschooled population

جمعیت غیرمتعهد

جملات نمونه

many unschooled children struggle with basic literacy.

بسیاری از کودکان بی‌سواد با سواد اساسی مشکل دارند.

he was unschooled in the ways of business.

او در امور تجاری آموزش ندیده بود.

unschooled individuals often have unique perspectives.

افراد بی‌سواد اغلب دیدگاه‌های منحصر به فردی دارند.

she felt unschooled in the art of negotiation.

او احساس می‌کرد در هنر مذاکره آموزش ندیده است.

unschooled in science, he relied on intuition.

او در علم آموزش ندیده بود، بنابراین به غریزه خود متکی بود.

they were unschooled but eager to learn.

آنها بی‌سواد بودند اما مشتاق به یادگیری بودند.

unschooled in history, he found the subject fascinating.

او در تاریخ آموزش ندیده بود، اما این موضوع را جذاب یافت.

her unschooled talent for music was evident.

استعداد موسیقی او که آموزش ندیده بود، آشکار بود.

he was unschooled in technology, which made it hard to adapt.

او در زمینه فناوری آموزش ندیده بود که باعث می‌شد سازگاری برایش دشوار باشد.

unschooled in etiquette, he often made social blunders.

او در آداب معاشرت آموزش ندیده بود و اغلب اشتباهات اجتماعی مرتکب می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید