unsheltered

[ایالات متحده]/ʌnˈʃɛltəd/
[بریتانیا]/ʌnˈʃɛltərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بدون پوشش یا حفاظت؛ بدون خانه یا پناهگاه

عبارات و ترکیب‌ها

unsheltered life

زندگی بدون سرپناه

unsheltered individuals

افراد بدون سرپناه

unsheltered population

جمعیت بدون سرپناه

unsheltered spaces

فضاهای بدون سرپناه

unsheltered areas

مناطقی بدون سرپناه

unsheltered conditions

شرایط بدون سرپناه

unsheltered environment

محیط بدون سرپناه

unsheltered youth

جوانان بدون سرپناه

unsheltered families

خانواده‌های بدون سرپناه

unsheltered communities

جامعه‌های بدون سرپناه

جملات نمونه

many unsheltered individuals face daily challenges.

بسیاری از افراد بی‌سرپناه هر روز با چالش‌های روزمره روبرو هستند.

the unsheltered population has increased in recent years.

جمعیت بی‌سرپناه در سال‌های اخیر افزایش یافته است.

she felt vulnerable and unsheltered in the storm.

او در طوفان احساس آسیب‌پذیری و بی‌سرپناهی کرد.

unsheltered children often miss out on education.

کودکان بی‌سرپناه اغلب فرصت تحصیل را از دست می‌دهند.

there are many programs to help unsheltered families.

برنامه‌های زیادی برای کمک به خانواده‌های بی‌سرپناه وجود دارد.

he lived a life that felt unsheltered and free.

او زندگی‌ای داشت که احساس می‌کرد بی‌سرپناه و آزاد است.

the charity focuses on providing for unsheltered adults.

این خیریه بر ارائه کمک به بزرگسالان بی‌سرپناه تمرکز دارد.

unsheltered areas can be dangerous at night.

مناطق بی‌سرپناه می‌توانند در شب خطرناک باشند.

advocates are raising awareness about unsheltered homelessness.

فعالان در حال افزایش آگاهی در مورد بی‌سرپناهی بی‌سرپناه هستند.

he felt unsheltered without the support of his friends.

او بدون حمایت دوستانش احساس بی‌سرپناهی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید