unstacked

[ایالات متحده]/[ʌnˈstækt]/
[بریتانیا]/[ʌnˈstækt]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برداشتن از یک پشته یا کупه؛ بسته بندی کردن؛ فرود آمدن.
adj. بدون پشته؛ در یک ردیف یا خط چیده شده.

عبارات و ترکیب‌ها

unstacked shelves

رف‌های غیر مرتب

unstacked neatly

به‌طور منظم غیر مرتب

unstacked boxes

کارتن‌های غیر مرتب

unstacked rows

ردیف‌های غیر مرتب

unstacked system

سیستم غیر مرتب

unstacked files

فایل‌های غیر مرتب

جملات نمونه

the data was unstacked to reveal underlying trends.

داده‌ها را باز کردن تا روندهای پایه را نشان دهد.

we need to unstack the bar chart for better comparison.

ما نیاز داریم تا نمودار میله‌ای را باز کنیم تا مقایسه بهتری داشته باشیم.

the spreadsheet was unstacked into individual rows.

پرچم‌ها را به سطرهای جداگانه باز کردند.

unstacked layers allow for easier data manipulation.

لایه‌های باز شده امکان پردازش راحت‌تر داده‌ها را فراهم می‌کنند.

the report showed an unstacked view of sales figures.

گزارش یک نمایش باز شده از ارقام فروش را نشان داد.

unstacking the data provided a clearer picture.

باز کردن داده‌ها تصویر واضح‌تری را فراهم کرد.

the analyst decided to unstack the time series data.

تحلیلگر تصمیم گرفت تا داده‌های سری زمانی را باز کند.

we unstacked the pivot table for detailed analysis.

ما جدول مجموعه را برای تحلیل جزئی‌تر باز کردیم.

the unstacked format is useful for trend identification.

فرمت باز شده برای شناسایی روند مفید است.

unstacked visualizations are often easier to understand.

باز کردن تصاویر معمولاً آسان‌تر است.

the team used unstacked charts to compare categories.

تیم از نمودارهای باز شده برای مقایسه دسته‌ها استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید