unsustained

[ایالات متحده]/ʌn.səˈsteɪnd/
[بریتانیا]/ʌn.səˈsteɪnd/

ترجمه

adj. نگهداری یا پشتیبانی نشده

عبارات و ترکیب‌ها

unsustained growth

رشد ناموفق

unsustained effort

تلاش ناموفق

unsustained performance

عملکرد ناموفق

unsustained pressure

فشار ناموفق

unsustained interest

علاقه ناموفق

unsustained attention

توجه ناموفق

unsustained change

تغییر ناموفق

unsustained energy

انرژی ناموفق

unsustained funding

تامین مالی ناموفق

unsustained support

حمایت ناموفق

جملات نمونه

the project was deemed unsustained due to lack of funding.

پروژه به دلیل کمبود بودجه غیرقابل تداوم تشخیص داده شد.

his unsustained efforts led to the failure of the initiative.

تلاش‌های غیرقابل تداوم او منجر به شکست طرح شد.

they faced challenges because of the unsustained interest in the program.

آنها به دلیل عدم تداوم علاقه به برنامه با چالش‌هایی روبرو شدند.

the unsustained growth of the economy raised concerns among investors.

رشد غیرقابل تداوم اقتصاد نگرانی‌ها را در بین سرمایه‌گذاران برانگیخت.

her unsustained motivation made it difficult to complete the task.

انگیزه غیرقابل تداوم او انجام وظیفه را دشوار کرد.

unsustained attention in class can affect learning outcomes.

عدم تداوم توجه در کلاس می‌تواند بر نتایج یادگیری تأثیر بگذارد.

the unsustained relationship eventually came to an end.

رابطه غیرقابل تداوم در نهایت به پایان رسید.

his unsustained commitment to the team was disappointing.

تعهد غیرقابل تداوم او به تیم ناامیدکننده بود.

unsustained efforts in conservation can lead to environmental degradation.

تلاش‌های غیرقابل تداوم در زمینه حفاظت محیط زیست می‌تواند منجر به تخریب محیط زیست شود.

the unsustained dialogue between the parties hindered progress.

گفتگوی غیرقابل تداوم بین طرفین مانع پیشرفت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید