unvocal expression
بیان غیرواژهای
unvocal response
پاسخ غیرواژهای
unvocal communication
ارتباط غیرواژهای
unvocal feedback
بازخورد غیرواژهای
unvocal stance
موضع غیرواژهای
unvocal opinion
نظر غیرواژهای
unvocal message
پیام غیرواژهای
unvocal agreement
توافق غیرواژهای
unvocal attitude
نگرش غیرواژهای
unvocal presence
حضور غیرواژهای
his unvocal nature made it hard for him to express his feelings.
طبیعت غیرکلامی او باعث میشد ابراز احساسات برایش دشوار باشد.
she prefers unvocal communication, like texting instead of calling.
او ترجیح میدهد از روشهای غیرکلامی ارتباط برقرار کند، مانند ارسال پیامک به جای تماس تلفنی.
in an unvocal environment, people often rely on body language.
در یک محیط غیرکلامی، مردم اغلب به زبان بدن متکی میشوند.
the artist's unvocal style speaks volumes through his paintings.
سبک غیرکلامی هنرمند از طریق نقاشیهایش حرفهای زیادی میگوید.
many animals communicate in unvocal ways, using gestures and scents.
بسیاری از حیوانات به روشهای غیرکلامی ارتباط برقرار میکنند، از طریق حرکات و بوها.
his unvocal demeanor often left others guessing about his thoughts.
رفتار غیرکلامی او اغلب باعث میشد دیگران در مورد افکارش حدس بزنند.
they had an unvocal agreement to support each other in silence.
آنها یک توافق غیرکلامی برای حمایت از یکدیگر در سکوت داشتند.
the unvocal atmosphere of the library encouraged focused study.
فضای غیرکلامی کتابخانه مطالعه متمرکز را تشویق میکرد.
her unvocal support was just as important as verbal encouragement.
حمایت غیرکلامی او به اندازه تشویق کلامی مهم بود.
in some cultures, unvocal communication is more valued than spoken words.
در برخی فرهنگها، ارتباط غیرکلامی بیشتر از کلمات ارزش دارد.
unvocal expression
بیان غیرواژهای
unvocal response
پاسخ غیرواژهای
unvocal communication
ارتباط غیرواژهای
unvocal feedback
بازخورد غیرواژهای
unvocal stance
موضع غیرواژهای
unvocal opinion
نظر غیرواژهای
unvocal message
پیام غیرواژهای
unvocal agreement
توافق غیرواژهای
unvocal attitude
نگرش غیرواژهای
unvocal presence
حضور غیرواژهای
his unvocal nature made it hard for him to express his feelings.
طبیعت غیرکلامی او باعث میشد ابراز احساسات برایش دشوار باشد.
she prefers unvocal communication, like texting instead of calling.
او ترجیح میدهد از روشهای غیرکلامی ارتباط برقرار کند، مانند ارسال پیامک به جای تماس تلفنی.
in an unvocal environment, people often rely on body language.
در یک محیط غیرکلامی، مردم اغلب به زبان بدن متکی میشوند.
the artist's unvocal style speaks volumes through his paintings.
سبک غیرکلامی هنرمند از طریق نقاشیهایش حرفهای زیادی میگوید.
many animals communicate in unvocal ways, using gestures and scents.
بسیاری از حیوانات به روشهای غیرکلامی ارتباط برقرار میکنند، از طریق حرکات و بوها.
his unvocal demeanor often left others guessing about his thoughts.
رفتار غیرکلامی او اغلب باعث میشد دیگران در مورد افکارش حدس بزنند.
they had an unvocal agreement to support each other in silence.
آنها یک توافق غیرکلامی برای حمایت از یکدیگر در سکوت داشتند.
the unvocal atmosphere of the library encouraged focused study.
فضای غیرکلامی کتابخانه مطالعه متمرکز را تشویق میکرد.
her unvocal support was just as important as verbal encouragement.
حمایت غیرکلامی او به اندازه تشویق کلامی مهم بود.
in some cultures, unvocal communication is more valued than spoken words.
در برخی فرهنگها، ارتباط غیرکلامی بیشتر از کلمات ارزش دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید