unwearable shoes
کفشهای قابل پوشیدن نیستند
unwearable fabric
پارچهای که قابل پوشیدن نیست
unwearable clothing
لباسی که قابل پوشیدن نیست
unwearable items
اشیائی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable designs
طراحیهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable accessories
لوازم جانبی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable garments
لباسهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable outfits
لباسهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable styles
سبکهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable trends
روندهایی که قابل پوشیدن نیستند
these shoes are completely unwearable after the rain.
این کفشها پس از باران کاملاً غیرقابل پوشیدن هستند.
the fabric is so rough that it feels unwearable.
پارچه آنقدر زبر است که پوشیدن آن غیرممکن به نظر میرسد.
he decided to donate the unwearable clothes to charity.
او تصمیم گرفت لباسهای غیرقابل پوشیدن را به خیریه اهدا کند.
after the accident, the jacket became unwearable.
پس از حادثه، ژاکت غیرقابل پوشیدن شد.
her dress was so tight that it was practically unwearable.
لباس او آنقدر تنگ بود که تقریباً غیرقابل پوشیدن بود.
the shoes were on sale, but they were unwearable.
کفشها با تخفیف به فروش میرسیدند، اما غیرقابل پوشیدن بودند.
he threw away the unwearable socks.
او جورابهای غیرقابل پوشیدن را دور انداخت.
the costume was beautiful but ultimately unwearable.
لباس بسیار زیبا بود اما در نهایت غیرقابل پوشیدن بود.
she complained that the new shoes were unwearable.
او شکایت کرد که کفشهای جدید غیرقابل پوشیدن هستند.
after several washes, the shirt became unwearable.
پس از چند بار شستشو، پیراهن غیرقابل پوشیدن شد.
unwearable shoes
کفشهای قابل پوشیدن نیستند
unwearable fabric
پارچهای که قابل پوشیدن نیست
unwearable clothing
لباسی که قابل پوشیدن نیست
unwearable items
اشیائی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable designs
طراحیهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable accessories
لوازم جانبی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable garments
لباسهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable outfits
لباسهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable styles
سبکهایی که قابل پوشیدن نیستند
unwearable trends
روندهایی که قابل پوشیدن نیستند
these shoes are completely unwearable after the rain.
این کفشها پس از باران کاملاً غیرقابل پوشیدن هستند.
the fabric is so rough that it feels unwearable.
پارچه آنقدر زبر است که پوشیدن آن غیرممکن به نظر میرسد.
he decided to donate the unwearable clothes to charity.
او تصمیم گرفت لباسهای غیرقابل پوشیدن را به خیریه اهدا کند.
after the accident, the jacket became unwearable.
پس از حادثه، ژاکت غیرقابل پوشیدن شد.
her dress was so tight that it was practically unwearable.
لباس او آنقدر تنگ بود که تقریباً غیرقابل پوشیدن بود.
the shoes were on sale, but they were unwearable.
کفشها با تخفیف به فروش میرسیدند، اما غیرقابل پوشیدن بودند.
he threw away the unwearable socks.
او جورابهای غیرقابل پوشیدن را دور انداخت.
the costume was beautiful but ultimately unwearable.
لباس بسیار زیبا بود اما در نهایت غیرقابل پوشیدن بود.
she complained that the new shoes were unwearable.
او شکایت کرد که کفشهای جدید غیرقابل پوشیدن هستند.
after several washes, the shirt became unwearable.
پس از چند بار شستشو، پیراهن غیرقابل پوشیدن شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید