upraised

[ایالات متحده]/ˌʌp'reizd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بالا برده شده; بلند شده
n. عمل بالا بردن

عبارات و ترکیب‌ها

upraised arms

بازوهای بالا

upraised hand

دست بالا

upraised fist

مشت بالا

جملات نمونه

Her upraised hand signaled the start of the meeting.

دست بالا شده او نشان دهنده شروع جلسه بود.

The upraised sword gleamed in the sunlight.

شمشیر بالا شده در نور خورشید می‌درخشید.

He stood with his upraised arms, celebrating his victory.

او با دست‌های بالا شده ایستاده بود و پیروزی خود را جشن می‌گرفت.

The upraised voices in the crowd grew louder and louder.

صدای بلند در جمعیت بلندتر و بلندتر می‌شد.

She felt a chill as she saw the upraised knife in his hand.

او احساس سرما کرد وقتی چاقوی بالا شده را در دست او دید.

The upraised platform provided a better view of the stage.

پلتفرم بالا شده منظره بهتری از صحنه را فراهم می‌کرد.

He pointed to the upraised flag as a symbol of unity.

او به پرچم بالا شده به عنوان نمادی از وحدت اشاره کرد.

The upraised fists of the protesters showed their determination.

مشت‌های بالا شده معترضان نشان دهنده اراده آنها بود.

The upraised eyebrows indicated his surprise at the news.

ابروهای بالا رفته نشان دهنده تعجب او از این خبر بود.

The upraised hand of the teacher silenced the class.

دست بالا رفته معلم کلاس را ساکت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید