vagabondage

[ایالات متحده]/ˈvæɡəˌbɒndɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈvæɡəˌbɑndɪdʒ/

ترجمه

n. پرسه زدن; عادت پرسه زدن; زندگی ولگرد; وضعیت ولگرد بودن; ولگرد; پرسه زن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

vagabondage lifestyle

سبک زندگی غریبه‌گرد

embrace vagabondage

پذیرش غریبه‌گردی

vagabondage spirit

روحیه غریبه‌گرد

vagabondage culture

فرهنگ غریبه‌گردی

pursue vagabondage

دنبال کردن غریبه‌گردی

vagabondage journey

سفر غریبه‌گردی

vagabondage adventure

ماجراجویی غریبه‌گرد

vagabondage freedom

آزادی غریبه‌گرد

vagabondage dreams

رویاهای غریبه‌گرد

vagabondage existence

حضور غریبه‌گرد

جملات نمونه

his life of vagabondage took him to many countries.

زندگی ولگردی او را به بسیاری از کشورها برد.

she embraced vagabondage as a way to find herself.

او ولگردی را به عنوان راهی برای یافتن خود پذیرفت.

vagabondage can teach you valuable life lessons.

ولگردی می تواند درس های ارزشمندی در زندگی به شما آموزش دهد.

his stories of vagabondage fascinated everyone.

داستان های او از ولگردی همه را مجذوب خود کرد.

vagabondage often leads to unexpected friendships.

ولگردی اغلب منجر به دوستی های غیرمنتظره می شود.

she found joy in the vagabondage of her youth.

او در ولگردی جوانی خود شادی یافت.

vagabondage can be a form of artistic expression.

ولگردی می تواند نوعی بیان هنری باشد.

many writers have been inspired by vagabondage.

بسیاری از نویسندگان از ولگردی الهام گرفته اند.

he wrote a book about his experiences in vagabondage.

او کتابی در مورد تجربیات خود در ولگردی نوشت.

vagabondage is not just about travel; it's about freedom.

ولگردی فقط در مورد سفر نیست؛ در مورد آزادی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید