vegetables

[ایالات متحده]/ˈvɛdʒɪtəblz/
[بریتانیا]/ˈvɛdʒɪtəblz/

ترجمه

n. گیاهان خوراکی یا اجزای گیاهی که معمولاً به عنوان غذا مصرف می‌شوند.

عبارات و ترکیب‌ها

fresh vegetables

سبزیجات تازه

eat vegetables

خوردن سبزیجات

love vegetables

عشق به سبزیجات

growing vegetables

کاشت سبزیجات

more vegetables

سبزیجات بیشتر

vegetable soup

سوپ سبزیجات

steamed vegetables

سبزیجات بخارپز

buy vegetables

خرید سبزیجات

prepare vegetables

آماده کردن سبزیجات

vegetable garden

باغ سبزیجات

جملات نمونه

we need to buy fresh vegetables at the farmer's market.

ما باید سبزیجات تازه را از بازار کشاورزان خریداری کنیم.

she prepared a colorful salad with various vegetables.

او یک سالاد رنگارنگ با سبزیجات مختلف تهیه کرد.

eating plenty of vegetables is good for your health.

خوردن مقدار زیادی سبزیجات برای سلامتی شما مفید است.

the recipe calls for a mix of root vegetables.

دستور غذا نیاز به مخلوطی از سبزیجات ریشه ای دارد.

he grows organic vegetables in his backyard garden.

او سبزیجات ارگانیک را در باغ پشتی خود می‌کارد.

they harvested a large crop of vegetables this year.

آنها امسال برداشت بزرگی از سبزیجات داشتند.

the soup contained potatoes, carrots, and other vegetables.

سوپ شامل سیب زمینی، هویج و سایر سبزیجات بود.

she carefully washed the vegetables before cooking them.

او قبل از پخت آنها سبزیجات را با دقت شست.

the grocery store had a wide selection of vegetables.

فروشگاه مواد غذایی انواع سبزیجات را به طور گسترده ای داشت.

we're having roasted vegetables for dinner tonight.

امشب ما سبزیجات کبابی برای شام داریم.

he prefers to buy seasonal vegetables whenever possible.

او ترجیح می دهد تا آنجا که ممکن است سبزیجات فصلی خریداری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید