vitalizing

[ایالات متحده]/ˈvaɪtəlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/ˈvaɪtəlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به چیزی زندگی یا انرژی بخشیدن؛ تحریک کردن یا تقویت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

vitalizing energy

انرژی احیا کننده

vitalizing force

نیروی احیا کننده

vitalizing experience

تجربه احیا کننده

vitalizing breath

نفس احیا کننده

vitalizing moment

لحظه احیا کننده

vitalizing practice

تمرین احیا کننده

vitalizing routine

برنامه احیا کننده

vitalizing connection

ارتباط احیا کننده

vitalizing lifestyle

سبک زندگی احیا کننده

vitalizing mindset

نگرش احیا کننده

جملات نمونه

vitalizing the community through art programs is essential.

فعال کردن جامعه از طریق برنامه های هنری ضروری است.

she believes that vitalizing education can change lives.

او معتقد است که فعال کردن آموزش می تواند زندگی ها را تغییر دهد.

they are vitalizing the local economy with new businesses.

آنها با کسب و کارهای جدید اقتصاد محلی را فعال می کنند.

vitalizing traditions helps preserve cultural heritage.

فعال کردن سنت ها به حفظ میراث فرهنگی کمک می کند.

he is vitalizing his health by exercising regularly.

او با ورزش منظم سلامتی خود را فعال می کند.

vitalizing the workplace can improve employee morale.

فعال کردن محیط کار می تواند باعث بهبود روحیه کارمندان شود.

they focus on vitalizing the environment through sustainability efforts.

آنها بر فعال کردن محیط زیست از طریق تلاش های پایداری تمرکز می کنند.

vitalizing friendships requires effort and communication.

فعال کردن دوستی ها نیاز به تلاش و ارتباط دارد.

she found that vitalizing her hobbies brought her joy.

او دریافت که فعال کردن سرگرمی هایش باعث شادی او شد.

vitalizing the landscape with greenery enhances the area.

فعال کردن منظره با سبزی، منطقه را بهبود می بخشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید