vocalize

[ایالات متحده]/ˈvəʊkəlaɪz/
[بریتانیا]/ˈvoʊkəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. صدایی تولید کردن یا صدای مصوتی ایجاد کردن; صدایی تولید کردن یا صدای مصوتی ایجاد کردن
vi. صدا تولید کردن; تمرین آواز خواندن; فریاد زدن یا جیغ کشیدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریvocalizing
زمان گذشتهvocalized
قسمت سوم فعلvocalized
شکل سوم شخص مفردvocalizes
جمعvocalizes

عبارات و ترکیب‌ها

vocalize emotions

بیان احساسات

vocalize thoughts

بیان افکار

vocalize ideas

بیان ایده ها

vocalize concerns

بیان نگرانی ها

vocalize feelings

بیان احساسات

vocalize opinions

بیان نظرات

vocalize needs

بیان نیازها

vocalize preferences

بیان ترجیحات

vocalize desires

بیان خواسته ها

vocalize beliefs

بیان اعتقادات

جملات نمونه

it's important to vocalize your thoughts during meetings.

بیان افکار خود در جلسات مهم است.

she learned to vocalize her feelings more openly.

او یاد گرفت احساسات خود را به طور آشکارتر بیان کند.

teachers encourage students to vocalize their opinions.

معلمان از دانش آموزان می خواهند نظرات خود را بیان کنند.

he struggles to vocalize his ideas clearly.

او در بیان واضح ایده های خود مشکل دارد.

to succeed in this role, you must vocalize your concerns.

برای موفقیت در این نقش، باید نگرانی های خود را بیان کنید.

musicians often vocalize their emotions through their art.

موسیقی‌دانان اغلب احساسات خود را از طریق هنر خود بیان می‌کنند.

it's essential to vocalize your needs in a relationship.

در یک رابطه، بیان نیازهای خود ضروری است.

during therapy, it's helpful to vocalize your fears.

در طول درمان، بیان ترس های خود مفید است.

he didn't vocalize his discomfort during the meeting.

او ناراحتی خود را در طول جلسه بیان نکرد.

they need to vocalize their support for the initiative.

آنها باید از ابتکار خود حمایت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید