warmed

[ایالات متحده]/wɔːmd/
[بریتانیا]/wɔrmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گرم شده، گرم کرد؛ دوستانه‌تر، خوشایندتر شد

عبارات و ترکیب‌ها

warmed up

گرم شده

warmed heart

قلب گرم

warmed feelings

احساسات گرم

warmed hands

دست‌های گرم

warmed soup

سوپ گرم

warmed blanket

پتو گرم

warmed air

هوای گرم

warmed coffee

قهوه گرم

warmed spirits

روحیه گرم

warmed room

اتاق گرم

جملات نمونه

the sun warmed the sand on the beach.

خورشید شن را در ساحل گرم کرد.

the soup was warmed before serving.

سوپ قبل از سرویس گرم شد.

she warmed her hands by the fire.

او دست هایش را کنار آتش گرم کرد.

the room was warmed by the heater.

اتاق توسط بخاری گرم شد.

he warmed up before the workout.

او قبل از تمرین گرم شد.

the coffee was warmed in the microwave.

قهوه در مایکروویو گرم شد.

she warmed to the idea after some thought.

او بعد از کمی فکر کردن به این ایده علاقه‌مند شد.

the blanket warmed him during the cold night.

ملحفه او را در طول شب سرد گرم کرد.

he warmed up the audience with his jokes.

او با شوخی هایش مخاطبان را گرم کرد.

the bread was warmed in the oven.

نان در فر گرم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید