watering

[ایالات متحده]/'wɔːtərɪŋ/
[بریتانیا]/'wɔtərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل مرطوب کردن یا پاشیدن آب؛ تأمین آب برای گیاهان؛ عمل نوشیدن آب توسط یک حیوان.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریwatering
جمعwaterings

عبارات و ترکیب‌ها

watering can

سمی آب

watering flowers

آبیاری گل‌ها

watering plants

آبیاری گیاهان

water quality

کیفیت آب

water supply

تامین آب

water treatment

تصفیه آب

waste water

فاضلاب

drinking water

آب آشامیدنی

hot water

آب گرم

water pollution

آلودگی آب

water resource

منبع آب

water content

محتوای آب

water system

سیستم آب

water conservancy

حفاظت از آب

cooling water

آب خنک کننده

water level

سطح آب

by water

با آب

surface water

آب سطحی

fresh water

آب شیرین

cold water

آب سرد

high water

آب بالا

water injection

تزریق آب

ground water

آب زیرزمینی

جملات نمونه

mouth-watering views of the mountains.

مناظر دهان‌بزرگ از کوه‌ها.

a mouth-watering smell

یک بوی آب‌دار و خوشمزه

They led the workhorses to the watering trough.

آنها اسب‌های کار را بهราง آب هدایت کردند.

a mouth-watering mixture of French and English cuisine.

یک ترکیب آب‌دار و خوشمزه از غذاهای فرانسوی و انگلیسی.

staff at the club had been watering down the drinks.

کارمندان باشگاه در حال رقیق کردن نوشیدنی‌ها بودند.

drought conditions lead to congregation of animals around watering points.

شرایط خشکسالی منجر به تجمع حیوانات در اطراف نقاط آب می شود.

there were watering places where buffalo liked to wallow.

مکان‌هایی برای آب‌رسانی وجود داشت که بافالوها دوست داشتند در آن غلت بزنند.

You will remember about watering the flowers, won't you?

به یاد خواهید داشت که به آبیاری گل‌ها رسیدگی کنید، مگه نه؟

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید