waterway

[ایالات متحده]/'wɔːtəweɪ/
[بریتانیا]/'wɔtɚwe/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. راه آبی؛ کانال برای ناوبری یا جریان آب
Word Forms
جمعwaterways

عبارات و ترکیب‌ها

navigable waterway

مسیر آبی قابل کشتیرانی

artificial waterway

مسیر آبی مصنوعی

natural waterway

مسیر آبی طبیعی

inland waterway

مسیر آبی داخلی

intracoastal waterway

مسیر آبی فراساحلی

جملات نمونه

Canals and rivers form the inland waterways of a country.

کانال‌ها و رودخانه‌ها راه‌های آبی داخلی یک کشور را تشکیل می‌دهند.

a network of waterways that allowed inland trade.

شبکه‌ای از آبراه‌ها که اجازه تجارت داخلی را می‌داد.

uncharted waterways; the uncharted desert.

مسیرهای دریایی و صحرایی اکتشاف‌نشده

Euglena water bloom also appeared V waterway waters in the summer and autumn.

شکوفه اژنگا نیز در تابستان و پاییز در آب‌های آبراهه ظاهر شد.

Any haulage service established as a monopoly on waterways used fortransit must be so organise d as not to hinder the transit of vessels.

هرگونه خدمات حمل و نقل که به عنوان انحصار در آبراه‌های مورد استفاده برای حمل و نقل ایجاد شده باشد، باید به گونه‌ای سازماندهی شود که از عبور کشتی‌ها جلوگیری نکند.

The waterway was used for transportation of goods.

آبراهه برای حمل و نقل کالاها استفاده می شد.

The city is located on a major waterway.

شهر در یک آبراهه اصلی واقع شده است.

The waterway is prone to flooding during heavy rains.

آبراهه در هنگام باران شدید مستعد سیل است.

The government is working on improving the waterway infrastructure.

دولت در حال کار بر روی بهبود زیرساخت های آبراهه است.

Boats navigate the waterway to reach the port.

کشتی ها برای رسیدن به بندر در آبراهه حرکت می کنند.

The waterway provides a habitat for various aquatic species.

آبراهه زیستگاه گونه های مختلف آبزی را فراهم می کند.

The waterway serves as a source of irrigation for the surrounding farmland.

آبراهه به عنوان منبع آبیاری برای مزارع اطراف عمل می کند.

The pollution in the waterway is a major concern for environmentalists.

آلودگی در آبراهه یک نگرانی بزرگ برای محیط زیست است.

The waterway offers a picturesque view of the surrounding landscape.

آبراهه منظره ای زیبا از مناظر اطراف ارائه می دهد.

Fishermen rely on the waterway for their livelihood.

ماهیتنان برای کسب روزی خود به آبراهه متکی هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید