well-oxygenated blood
خون خوب اکسیژن دار
keep well-oxygenated
خوب اکسیژن دار بمان
well-oxygenated tissue
بافت خوب اکسیژن دار
becoming well-oxygenated
در حال شدن خوب اکسیژن دار
well-oxygenated environment
محیط خوب اکسیژن دار
highly well-oxygenated
خوب و بسیار اکسیژن دار
well-oxygenated state
حالت خوب اکسیژن دار
ensuring well-oxygenated
ضمان خوب اکسیژن دار بودن
well-oxygenated brain
مغز خوب اکسیژن دار
remain well-oxygenated
خوب اکسیژن دار بمان
the athlete needed well-oxygenated muscles for peak performance.
ورزشکار نیاز به عضلات خوب اکسیژن دار برای عملکرد حداکثری داشت.
well-oxygenated blood is crucial for healing after surgery.
خون خوب اکسیژن دار برای بهبودی پس از جراحی حیاتی است.
the diver sought well-oxygenated water to extend their dive time.
غواص به دنبال آب خوب اکسیژن دار برای افزایش زمان غواصی بود.
maintaining well-oxygenated tissue is vital for wound recovery.
حفظ بافتهای خوب اکسیژن دار برای بهبود جرح ضروری است.
the forest floor thrived with well-oxygenated soil and sunlight.
پایین جنگل با خاک خوب اکسیژن دار و نور خورشید زنده میماند.
regular exercise promotes well-oxygenated organs and tissues.
ورزش منظم باعث بهبود اندامها و بافتهای خوب اکسیژن دار میشود.
the patient's well-oxygenated state improved significantly after treatment.
وضعیت خوب اکسیژن دار بیمار پس از درمان به طور قابل توجهی بهبود یافت.
a well-oxygenated environment is essential for cell growth.
محیط خوب اکسیژن دار برای رشد سلولی ضروری است.
the hydroponic system delivered well-oxygenated nutrients to the roots.
سیستم هیدروپونیک مواد مغذی خوب اکسیژن دار را به ریشهها ارسال کرد.
the doctor checked for well-oxygenated skin during the examination.
پزشک در حین معاینه برای پوست خوب اکسیژن دار بررسی کرد.
well-oxygenated brain tissue is important for cognitive function.
بافتهای مغز خوب اکسیژن دار برای عملکرد شناختی مهم است.
well-oxygenated blood
خون خوب اکسیژن دار
keep well-oxygenated
خوب اکسیژن دار بمان
well-oxygenated tissue
بافت خوب اکسیژن دار
becoming well-oxygenated
در حال شدن خوب اکسیژن دار
well-oxygenated environment
محیط خوب اکسیژن دار
highly well-oxygenated
خوب و بسیار اکسیژن دار
well-oxygenated state
حالت خوب اکسیژن دار
ensuring well-oxygenated
ضمان خوب اکسیژن دار بودن
well-oxygenated brain
مغز خوب اکسیژن دار
remain well-oxygenated
خوب اکسیژن دار بمان
the athlete needed well-oxygenated muscles for peak performance.
ورزشکار نیاز به عضلات خوب اکسیژن دار برای عملکرد حداکثری داشت.
well-oxygenated blood is crucial for healing after surgery.
خون خوب اکسیژن دار برای بهبودی پس از جراحی حیاتی است.
the diver sought well-oxygenated water to extend their dive time.
غواص به دنبال آب خوب اکسیژن دار برای افزایش زمان غواصی بود.
maintaining well-oxygenated tissue is vital for wound recovery.
حفظ بافتهای خوب اکسیژن دار برای بهبود جرح ضروری است.
the forest floor thrived with well-oxygenated soil and sunlight.
پایین جنگل با خاک خوب اکسیژن دار و نور خورشید زنده میماند.
regular exercise promotes well-oxygenated organs and tissues.
ورزش منظم باعث بهبود اندامها و بافتهای خوب اکسیژن دار میشود.
the patient's well-oxygenated state improved significantly after treatment.
وضعیت خوب اکسیژن دار بیمار پس از درمان به طور قابل توجهی بهبود یافت.
a well-oxygenated environment is essential for cell growth.
محیط خوب اکسیژن دار برای رشد سلولی ضروری است.
the hydroponic system delivered well-oxygenated nutrients to the roots.
سیستم هیدروپونیک مواد مغذی خوب اکسیژن دار را به ریشهها ارسال کرد.
the doctor checked for well-oxygenated skin during the examination.
پزشک در حین معاینه برای پوست خوب اکسیژن دار بررسی کرد.
well-oxygenated brain tissue is important for cognitive function.
بافتهای مغز خوب اکسیژن دار برای عملکرد شناختی مهم است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید