whinnied

[ایالات متحده]/ˈwɪniːd/
[بریتانیا]/ˈwɪniːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صدای آرام و ملایمی مانند اسب ایجاد کرد

عبارات و ترکیب‌ها

whinnied softly

به آرامی نال کرد

whinnied loudly

با صدای بلند نال کرد

whinnied nervously

با اضطراب نال کرد

whinnied happily

با خوشحالی نال کرد

whinnied gently

به آرامی و ملایمت نال کرد

whinnied excitedly

با هیجان نال کرد

whinnied in surprise

با تعجب نال کرد

whinnied in delight

با لذت نال کرد

whinnied in pain

با درد نال کرد

جملات نمونه

the horse whinnied softly in the morning light.

اسب به‌ آرامی در نور صبح صدا کرد.

as she approached, the pony whinnied with excitement.

همانطور که نزدیک می‌شد، پونی با هیجان صدا کرد.

the foal whinnied for its mother in the field.

بوق در مزرعه برای مادرش صدا کرد.

he heard the horse whinnied from a distance.

او صدای اسب را از دور شنید.

the stallion whinnied, signaling his presence.

اسب نر صدا کرد و نشان داد که حضور دارد.

she whinnied back to the horse playfully.

او به طور بازیگانه به اسب پاسخ داد.

the old mare whinnied, calling her friends.

مادربزرگ صدا کرد و دوستانش را صدا کرد.

in the stable, the horses whinnied in anticipation of food.

در طویله، اسب‌ها در انتظار غذا صدا کردند.

he smiled as the colt whinnied happily.

او لبخند زد وقتی که مَهر با خوشحالی صدا کرد.

the sound of whinnied horses filled the air.

صدای اسب‌های صدا کننده هوا را پر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید