whirligig

[ایالات متحده]/'wɜːlɪgɪg/
[بریتانیا]/'wɝlɪɡɪɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اسباب بازی چرخان، تحول.
Word Forms

جملات نمونه

the whirligig of time.

چرخش زمان

the whirligig of life

دور و گردش زندگی

Our feelings of happiness and sorrow are soon lost in the whirligig of time.

احساسات شادی و غم ما به زودی در گرداب زمان از بین می روند.

Everybody is always living in a whirligig of selfhood and it's turely destined that someday we all will age and die.

همه همیشه در گردابی از خودشیفتگی زندگی می‌کنند و سرنوشت آن است که روزی همه ما پیر و فوت خواهیم کرد.

The children played with a whirligig in the park.

کودکان با یک گردنده در پارک بازی کردند.

She watched the whirligig spin in the wind.

او تماشاگر چرخش گردنده در باد بود.

The whirligig of time brings about changes.

چرخش زمان تغییراتی را به وجود می‌آورد.

He built a whirligig out of paper and a straw.

او یک گردنده از کاغذ و یک نی ساخت.

The whirligig of emotions can be overwhelming.

گرداب احساسات می‌تواند طاقت‌فرسا باشد.

The whirligig of fate had brought them together.

گرداب سرنوشت آنها را با هم جمع کرد.

She gazed at the colorful whirligig in awe.

او با حیرت به گردنده رنگارنگ خیره شد.

The artist created a whirligig sculpture that mesmerized the audience.

هنرمند مجسمه‌ای گردنده خلق کرد که مخاطبان را مسحور کرد.

The whirligig of politics can be unpredictable.

گرداب سیاست می‌تواند غیرقابل پیش‌بینی باشد.

He attached a whirligig to the top of his fishing rod.

او یک گردنده را بالای چوب ماهیگیری خود متصل کرد.

نمونه‌های واقعی

These little whirligig beetles can, too.

این حشرات کوچک گردشی هم می‌توانند.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

It was less weaselly than stoat-like—a whirligig of policies and pledges that appeared more fascinating than substantial.

این کمتر مانند یک سمج و بیشتر شبیه یک سم بود - یک گردشی از سیاست‌ها و تعهداتی که بیشتر فریبنده از قابل توجه به نظر می‌رسید.

منبع: The Economist (Summary)

" Whistles and whirligigs! Trufflehunter, " said Trumpkin. " You don't mean you want to give the country to Humans? "

" سوت‌ها و گردش‌ها! ترفل‌هانتر، " ترامپکین گفت. " شما نمی‌خواهید کشور را به انسان‌ها بدهید؟"

منبع: The Chronicles of Narnia: Prince Caspian

It's the whirligig, or a buzzer, or a rundle.

این یک گردشی است، یا یک زنگ، یا یک رندل.

منبع: TED Talks (Audio Version) July 2017 Collection

But the whirligig of time having again set Viviette free, the aspect of home altered, and conjecture as to her future found room to work anew.

اما گردشی از زمان که دوباره ویوییت را آزاد کرد، ظاهر خانه تغییر کرد و حدس و گمان در مورد آینده او فضایی برای کار مجدد پیدا کرد.

منبع: Lovers in the Tower (Part Two)

What we found in this whirligig toy is that it's one of the most efficient ways of converting your energy into rotational energy and that was the" aha" moment.

چیزی که در این اسباب‌بازی گردشی پیدا کردیم این است که یکی از کارآمدترین راه‌ها برای تبدیل انرژی شما به انرژی چرخشی است و آن لحظه" آه" بود.

منبع: Gates Couple Interview Transcript

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید