| جمع | whisperers |
horse whisperer
پیشگوی اسب
dog whisperer
پیشگوی سگ
whisperer's secret
سر راز پیشگو
be a whisperer
شود پیشگو
the whisperer
پیشگو
animal whisperer
پیشگوی حیوانات
whisperer effect
اثر پیشگو
the horse whisperer had a remarkable ability to connect with animals.
دربارهی کسی که با حیوانات ارتباط برقرار میکند، توانایی بسیار خاصی دارد.
she's a dog whisperer, known for calming aggressive breeds.
او یک گویای سگ است که به خاطر آرام دل کردن نژادهای مغرور شناخته شده است.
he worked as a financial whisperer, advising wealthy clients.
او به عنوان یک گویای مالی کار میکرد و مشاورههایی به مشتریان ثروتمند ارائه میداد.
the politician sought a media whisperer to manage his image.
سیاستمداری یک گویای رسانهای را برای مدیریت تصویر خود به دنبال داشت.
a corporate whisperer can help navigate complex business deals.
یک گویای شرکتی میتواند در ناوبری معاملات کسب و کار پیچیده کمک کند.
the team needed a crisis whisperer to handle the public relations fallout.
تیم به یک گویای بحرانی برای مدیریت پیامدهای روابط عمومی نیاز داشت.
he was a spiritual whisperer, guiding people towards inner peace.
او یک گویای معنوی بود که مردم را به صلح داخلی هدایت میکرد.
the child seemed to be a plant whisperer, nurturing every seedling.
این کودک به نظر میرسد یک گویای گیاه است که هر جوانه را پرورش میدهد.
the company hired a brand whisperer to redefine their market position.
شرکت یک گویای برند را استخدام کرد تا موقعیت بازار خود را بازتعریف کند.
she's considered a marketing whisperer, understanding consumer behavior deeply.
او به عنوان یک گویای بازاریابی در نظر گرفته میشود که رفتار مصرف کننده را به طور عمیق درک میکند.
the project manager acted as a team whisperer, resolving conflicts effectively.
مدیر پروژه به عنوان یک گویای تیم عمل کرد و اختلافات را به طور مؤثر حل کرد.
horse whisperer
پیشگوی اسب
dog whisperer
پیشگوی سگ
whisperer's secret
سر راز پیشگو
be a whisperer
شود پیشگو
the whisperer
پیشگو
animal whisperer
پیشگوی حیوانات
whisperer effect
اثر پیشگو
the horse whisperer had a remarkable ability to connect with animals.
دربارهی کسی که با حیوانات ارتباط برقرار میکند، توانایی بسیار خاصی دارد.
she's a dog whisperer, known for calming aggressive breeds.
او یک گویای سگ است که به خاطر آرام دل کردن نژادهای مغرور شناخته شده است.
he worked as a financial whisperer, advising wealthy clients.
او به عنوان یک گویای مالی کار میکرد و مشاورههایی به مشتریان ثروتمند ارائه میداد.
the politician sought a media whisperer to manage his image.
سیاستمداری یک گویای رسانهای را برای مدیریت تصویر خود به دنبال داشت.
a corporate whisperer can help navigate complex business deals.
یک گویای شرکتی میتواند در ناوبری معاملات کسب و کار پیچیده کمک کند.
the team needed a crisis whisperer to handle the public relations fallout.
تیم به یک گویای بحرانی برای مدیریت پیامدهای روابط عمومی نیاز داشت.
he was a spiritual whisperer, guiding people towards inner peace.
او یک گویای معنوی بود که مردم را به صلح داخلی هدایت میکرد.
the child seemed to be a plant whisperer, nurturing every seedling.
این کودک به نظر میرسد یک گویای گیاه است که هر جوانه را پرورش میدهد.
the company hired a brand whisperer to redefine their market position.
شرکت یک گویای برند را استخدام کرد تا موقعیت بازار خود را بازتعریف کند.
she's considered a marketing whisperer, understanding consumer behavior deeply.
او به عنوان یک گویای بازاریابی در نظر گرفته میشود که رفتار مصرف کننده را به طور عمیق درک میکند.
the project manager acted as a team whisperer, resolving conflicts effectively.
مدیر پروژه به عنوان یک گویای تیم عمل کرد و اختلافات را به طور مؤثر حل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید