| جمع | go-betweens |
acting as go-between
عمل بهعنوان واسطه
go-betweens
واسطهها
be a go-between
به عنوان واسطه عمل کنید
go-between role
نقش واسطه
become go-between
به واسطه تبدیل شوید
play go-between
نقش واسطه را بازی کنید
go-between services
خدمات واسطه
unwanted go-between
واسطه ناخواسته
avoid go-between
از واسطه اجتناب کنید
she acted as a go-between to help them reconcile after the argument.
او به عنوان واسطه ای برای کمک به آشتی آنها پس از بحث عمل کرد.
he used a go-between to negotiate the deal with the supplier.
او از یک واسطه برای مذاکره با تأمین کننده استفاده کرد.
the real estate agent served as a go-between for the buyer and seller.
عامل املاک به عنوان واسطه ای بین خریدار و فروشنده عمل کرد.
i don't want a go-between; i want to talk to them directly.
من نمی خواهم یک واسطه داشته باشم؛ می خواهم مستقیماً با آنها صحبت کنم.
the family employed a go-between to arrange the marriage.
خانواده برای تنظیم ازدواج از یک واسطه استفاده کرد.
he became a go-between between the two feuding companies.
او به عنوان واسطه ای بین دو شرکت درگیر تبدیل شد.
they hired a go-between to facilitate communication between departments.
آنها یک واسطه استخدام کردند تا ارتباطات بین بخش ها را تسهیل کند.
the lawyer acted as a go-between during the mediation process.
وکیل در طول فرآیند میانجیگری به عنوان واسطه عمل کرد.
avoid using a go-between; direct communication is always best.
از استفاده از یک واسطه خودداری کنید؛ ارتباط مستقیم همیشه بهترین است.
the go-between delivered a message between the two parties.
واسطه پیامی را بین دو طرف رساند.
she refused to be a go-between in their complicated relationship.
او از نقش واسطه در رابطه پیچیده آنها امتناع کرد.
acting as go-between
عمل بهعنوان واسطه
go-betweens
واسطهها
be a go-between
به عنوان واسطه عمل کنید
go-between role
نقش واسطه
become go-between
به واسطه تبدیل شوید
play go-between
نقش واسطه را بازی کنید
go-between services
خدمات واسطه
unwanted go-between
واسطه ناخواسته
avoid go-between
از واسطه اجتناب کنید
she acted as a go-between to help them reconcile after the argument.
او به عنوان واسطه ای برای کمک به آشتی آنها پس از بحث عمل کرد.
he used a go-between to negotiate the deal with the supplier.
او از یک واسطه برای مذاکره با تأمین کننده استفاده کرد.
the real estate agent served as a go-between for the buyer and seller.
عامل املاک به عنوان واسطه ای بین خریدار و فروشنده عمل کرد.
i don't want a go-between; i want to talk to them directly.
من نمی خواهم یک واسطه داشته باشم؛ می خواهم مستقیماً با آنها صحبت کنم.
the family employed a go-between to arrange the marriage.
خانواده برای تنظیم ازدواج از یک واسطه استفاده کرد.
he became a go-between between the two feuding companies.
او به عنوان واسطه ای بین دو شرکت درگیر تبدیل شد.
they hired a go-between to facilitate communication between departments.
آنها یک واسطه استخدام کردند تا ارتباطات بین بخش ها را تسهیل کند.
the lawyer acted as a go-between during the mediation process.
وکیل در طول فرآیند میانجیگری به عنوان واسطه عمل کرد.
avoid using a go-between; direct communication is always best.
از استفاده از یک واسطه خودداری کنید؛ ارتباط مستقیم همیشه بهترین است.
the go-between delivered a message between the two parties.
واسطه پیامی را بین دو طرف رساند.
she refused to be a go-between in their complicated relationship.
او از نقش واسطه در رابطه پیچیده آنها امتناع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید