whitewash

[ایالات متحده]/'waɪtwɒʃ/
[بریتانیا]/'waɪtwɑʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آب آهک یا رنگ سفید که برای سفیدکاری استفاده می‌شود؛ یک شکست کامل یا فراگیر
vt. چیزی را بهتر از آنچه که واقعاً هست به نظر آوردن؛ پوشاندن
Word Forms
جمعwhitewashes
صفت یا فعل حال استمراریwhitewashing
زمان گذشتهwhitewashed
قسمت سوم فعلwhitewashed
شکل سوم شخص مفردwhitewashes

عبارات و ترکیب‌ها

whitewashing

تبیین

جملات نمونه

this is not to whitewash the actual political practice of the government.

این برای سفیدنمایی عملکرد سیاسی واقعی دولت نیست.

They tried hard to whitewash themselves.

آنها سخت تلاش کردند تا خود را سفید کنند.

the moonlit visage of the port's whitewashed buildings.

چهره ماهتابی ساختمان‌های سفید شده بندر.

a blatant attempt to whitewash his country's misdeeds.Flagrant,

یک تلاش آشکار برای پاک کردن اعمال نادرست کشورش. آشکارا،

What he said was just to whitewash his actions.

آنچه گفت فقط برای سفیدرنگ کردن اعمالش بود.

the oak beams that divided up the whitewashed walls.

تیرهای بلوط که دیوار‌های سفید شده را تقسیم می‌کردند.

whitewashed chicken coops which posed as villas.

کلبه‌های مرغی نقاشی شده‌ای که به عنوان ویلا جا می‌زدند.

his wife must have wanted to whitewash his reputation.

همسرش احتمالاً می‌خواست شهرت او را سفیدرنگ کند.

whitewashed official complicity in political extortion. See also Synonyms at relieve

همدستی رسمی در اخاذی سیاسی را پاک کرد. همچنین به مترادف ها در relieve مراجعه کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید