| جمع | whitewashes |
| صفت یا فعل حال استمراری | whitewashing |
| زمان گذشته | whitewashed |
| قسمت سوم فعل | whitewashed |
| شکل سوم شخص مفرد | whitewashes |
whitewashing
تبیین
this is not to whitewash the actual political practice of the government.
این برای سفیدنمایی عملکرد سیاسی واقعی دولت نیست.
They tried hard to whitewash themselves.
آنها سخت تلاش کردند تا خود را سفید کنند.
the moonlit visage of the port's whitewashed buildings.
چهره ماهتابی ساختمانهای سفید شده بندر.
a blatant attempt to whitewash his country's misdeeds.Flagrant,
یک تلاش آشکار برای پاک کردن اعمال نادرست کشورش. آشکارا،
What he said was just to whitewash his actions.
آنچه گفت فقط برای سفیدرنگ کردن اعمالش بود.
the oak beams that divided up the whitewashed walls.
تیرهای بلوط که دیوارهای سفید شده را تقسیم میکردند.
whitewashed chicken coops which posed as villas.
کلبههای مرغی نقاشی شدهای که به عنوان ویلا جا میزدند.
his wife must have wanted to whitewash his reputation.
همسرش احتمالاً میخواست شهرت او را سفیدرنگ کند.
whitewashed official complicity in political extortion. See also Synonyms at relieve
همدستی رسمی در اخاذی سیاسی را پاک کرد. همچنین به مترادف ها در relieve مراجعه کنید.
whitewashing
تبیین
this is not to whitewash the actual political practice of the government.
این برای سفیدنمایی عملکرد سیاسی واقعی دولت نیست.
They tried hard to whitewash themselves.
آنها سخت تلاش کردند تا خود را سفید کنند.
the moonlit visage of the port's whitewashed buildings.
چهره ماهتابی ساختمانهای سفید شده بندر.
a blatant attempt to whitewash his country's misdeeds.Flagrant,
یک تلاش آشکار برای پاک کردن اعمال نادرست کشورش. آشکارا،
What he said was just to whitewash his actions.
آنچه گفت فقط برای سفیدرنگ کردن اعمالش بود.
the oak beams that divided up the whitewashed walls.
تیرهای بلوط که دیوارهای سفید شده را تقسیم میکردند.
whitewashed chicken coops which posed as villas.
کلبههای مرغی نقاشی شدهای که به عنوان ویلا جا میزدند.
his wife must have wanted to whitewash his reputation.
همسرش احتمالاً میخواست شهرت او را سفیدرنگ کند.
whitewashed official complicity in political extortion. See also Synonyms at relieve
همدستی رسمی در اخاذی سیاسی را پاک کرد. همچنین به مترادف ها در relieve مراجعه کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید