disguise

[ایالات متحده]/dɪsˈɡaɪz/
[بریتانیا]/dɪsˈɡaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تظاهر کردن; پنهان کردن; مخفی کردن
n. نقاب; تظاهر; چیزی که برای پنهان کردن هویت واقعی استفاده می‌شود
Word Forms
قسمت سوم فعلdisguised
زمان گذشتهdisguised
جمعdisguises
صفت یا فعل حال استمراریdisguising
شکل سوم شخص مفردdisguises

عبارات و ترکیب‌ها

in disguise

به ظاهر

disguise one's identity

پنهان کردن هویت

disguise as

ظاهر کردن به عنوان

disguise the truth

پنهان کردن حقیقت

جملات نمونه

The spy's disguise was soon penetrated.

ماجرای جاسوسی به زودی برملا شد.

disguise one's true intentions.

قصد واقعی خود را پنهان کنید.

he disguised himself as a girl.

او خود را به شکل یک دختر درآورد.

Bryn was disguised as a priest.

برین به عنوان یک کشیش درآمده بود.

This language serves to disguise and obscure.

این زبان برای پنهان کردن و مبهم کردن استفاده می شود.

He disguised himself as a woman.

او خود را به شکل یک زن درآورد.

It is impossible to disguise the fact that finance is bad.

نمی توان این واقعیت را که امور مالی بد است، پنهان کرد.

It is impossible to disguise the fact that business is bad.

نمی توان این واقعیت را که کسب و کار بد است، پنهان کرد.

He went about in the disguise of a sailor.

او با پوشش یک ملوان در اطراف رفت.

saw through the disguise all along.

همیشه از پس نقاب دید.

camouflaged their hatred with professions of friendship.See Synonyms at disguise

آنها نفرت خود را با اظهارات دوستی پنهان کردند. برای یافتن مترادف ها به کلمه disguise مراجعه کنید.

She disguised herself as a man, but she couldn't disguise her voice.

او خود را به شکل یک مرد درآورد، اما نمی توانست صدای خود را پنهان کند.

he made no effort to disguise his contempt.

او هیچ تلاشی برای پنهان کردن تحقیر خود نکرد.

I told them you were a policewoman in disguise .

به آنها گفتم شما یک افسر پلیس هستید که در لباس مبدل هستید.

thinly disguised party political propaganda.

تبلیغات سیاسی حزبی که به طور نازک پنهان شده است.

Patience:A minor form of despair disguised as virtu.

صبر: یک شکل جزئی از ناامیدی که به عنوان فضیلت پنهان شده است.

He disguised himself with a wig and false beard.

او با یک کلاه گیس و ریش مصنوعی خود را درآورد.

disguised her interest with nonchalance;

او علاقه خود را با بی‌خیالی پنهان کرد.

نمونه‌های واقعی

Papa! It was Papa wearing a disguise!

بابا! پدرم لباس مبدل پوشیده بود!

منبع: Mozart's Fantastical Journey

" I need a disguise, " he said to himself.

"من به یک لباس مبدل نیاز دارم،" به خودش گفت.

منبع: Journey to the West

I'm something of an expert in disguises.

من تا حدودی در زمینه لباس مبدل تخصص دارم.

منبع: Villains' Tea Party

They have been wearing disguises all their lives.

آنها تمام زندگی خود لباس مبدل پوشیده اند.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

It's a great disguise, by the way.

در ضمن، یک لباس مبدل عالی است.

منبع: Super Girl Season 2 S02

We want to be able to have a disguise on.

ما می خواهیم بتوانیم لباس مبدل بپوشیم.

منبع: CNN 10 Student English Compilation September 2019

Take Talikha, a student whose name has been disguised.

تالیکها را در نظر بگیرید، دانشجویی که نامش مبدل شده است.

منبع: Soren course audio

It's an ironic disguise for her appointment book.

این یک لباس مبدل طعنه آمیز برای دفتر ملاقات او است.

منبع: English little tyrant

His apologetic laugh did not disguise the pleasure that he felt.

خنده عذرخواهی او از خوشحالی که داشت پنهان نکرد.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

However, the cancellation was a blessing in disguise.

با این حال، لغو یک موهبت پنهان بود.

منبع: VOA Special November 2018 Collection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید