wiggles

[ایالات متحده]/ˈwɪɡlz/
[بریتانیا]/ˈwɪɡəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیچ و حرکات; روح کوچک نوسانی (نام بازی)
v. به سرعت بالا و پایین یا به طرفین حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

wiggles and giggles

چرخ و خنده

wiggles of joy

چرخ‌های شادی

wiggles in place

چرخش در جای خود

wiggles like jelly

چرخش مانند ژله

wiggles with excitement

چرخش با هیجان

wiggles of delight

چرخ‌های لذت

wiggles and squiggles

چرخ و تاب

wiggles to music

چرخش با موسیقی

wiggles in rhythm

چرخش در ریتم

جملات نمونه

the puppy wiggles its tail when it's happy.

پ Uppypوقتی خوشحاله، دم خودش را تکان می‌دهد.

the dancer wiggles her hips to the music.

رقصنده به آهنگ، باسن خود را تکان می‌دهد.

the worm wiggles through the soil.

کرم در خاک تکان می‌خورد.

the child wiggles in excitement during the party.

کودک در طول مهمانی از هیجان تکان می‌خورد.

he wiggles his fingers to get your attention.

او برای جلب توجه شما انگشتان خود را تکان می‌دهد.

she wiggles her nose when she thinks.

او وقتی فکر می‌کند، بینی خود را تکان می‌دهد.

the fish wiggles in the net.

ماهی در تور تکان می‌خورد.

the toddler wiggles around in the crib.

کودک نوپا در گهواره به اطراف تکان می‌خورد.

the snake wiggles on the ground.

مار روی زمین تکان می‌خورد.

she wiggles her eyebrows playfully.

او به طور بازیگانه ابروهای خود را تکان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید