retiring

[ایالات متحده]/rɪˈtaɪərɪŋ/
[بریتانیا]/rɪˈtaɪərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیگر کار نمی‌کند، معمولاً به دلیل رسیدن به سن خاصی؛ اجتماعی نیست؛ زندگی منزوی را می‌گذراند
v. از مقام یا شغل خود کناره‌گیری کردن، معمولاً پس از رسیدن به سن خاصی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریretiring

عبارات و ترکیب‌ها

retiring from work

بازنشستگی از کار

considering retirement

بررسی بازنشستگی

planning to retire

برنامه‌ریزی برای بازنشستگی

retiring early

بازنشستگی زودهنگام

retire from

بازنشستگی از

retire into oneself

به درون خود بازگشتن

جملات نمونه

a retiring personality

یک شخصیت خجول

a retiring, acquiescent woman.

یک زن بازنشسته و مطیع

a man of a retiring disposition

مردی با خلق‌وخوی آرام و خجالتی

a retiring, private individual.

یک فرد خجالتی و گوشه‌گیر

retiring an old battleship.

بازنشسته کردن یک ناو جنگی قدیمی

a retiring executive's farewell message.

پیام خداحافظی یک مدیر اجرایی بازنشسته.

He is a naturally shy, retiring man.

او مردی به طور طبیعی خجالتی و گوشه گیر است.

He must be getting near retiring age.

او باید نزدیک به سن بازنشستگی باشد.

He’s certainly got the right idea, retiring at 55.

او قطعاً ایده درستی دارد، بازنشستگی در 55 سالگی.

augmented pensions for those retiring at 65.

افزایش مستمری بازنشستگان 65 ساله.

Her majesty awarded a distinction to the retiring Prime Minister.

ملکه معظم مدالی را به نخست وزیر بازنشسته اهدا کرد.

Mr Carter is retiring and we need a new director to fill his shoes.

آقای کارتر بازنشسته می‌شود و ما به یک مدیر جدید برای پر کردن جای او نیاز داریم.

Synonyms SHY , bashful, coy, demure, diffident, modest, rabbity, retiring,

مترادف ها: خجالتی، خجول، بازیگوش، متواضع، مردد، متکبر، خجول، بازنشسته.

He is now retiring from political life and has gone abroad.

او اکنون از زندگی سیاسی بازنشسته شده و به خارج رفته است.

the champion's announcement that he was retiring was the signal for scores of journalists to gather at his last match.

اعلام قهرمان مبنی بر بازنشستگی، سیگنالی برای تجمع تعداد زیادی روزنامه‌نگار در آخرین مسابقه او بود.

One of our colleagues is retiring, so I expect they’ll want us to put our hands into our pockets for a present.

یکی از همکاران ما بازنشسته می‌شود، بنابراین انتظار دارم که بخواهند ما پول‌هایی برای یک هدیه جمع کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید