wither

[ایالات متحده]/ˈwɪðə(r)/
[بریتانیا]/ˈwɪðər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. خشک و پژمرده شدن، ضعیف و به تدریج ناپدید شدن، باعث مبهوت یا شرمسار کردن، پژمرده یا کوچک شدن (مانند اندام، پوست و غیره)
n. برجستگی روی شانه اسب
Word Forms
قسمت سوم فعلwithered
زمان گذشتهwithered
جمعwithers
شکل سوم شخص مفردwithers
صفت یا فعل حال استمراریwithering

عبارات و ترکیب‌ها

wither away

از بین رفتن

withered flowers

گل‌های پژمرده

withering plant

گیاه پژمرده

withered leaves

برگ‌های پژمرده

withered tree

درخت پژمرده

جملات نمونه

she threw a withering glance at him.

او با نگاهی تحقیرآمیز به او نگاه کرد.

the withering of the PLO's revolutionary threat.

فرسایش تهدید انقلابی سازمان آزادی‌بخش فلسطین.

Age cannot wither her.

سن نمی‌تواند او را پژمرده کند.

The flowers withered in the cold.

گل‌ها در سرما پژمرده شدند.

She withered him with a look.

او با یک نگاه او را پژمرده کرد.

a business that can wither the hardiest ego.

کسب و کاری که می‌تواند حتی قوی‌ترین خودشیفتگی را نیز پژمرده کند.

Blooming flashily, withering away swiftly.

شکوفایی چشمگیر، پژمرده شدن سریع.

The teacher withered the noisy student with a glance.

معلم با نگاهی، دانش‌آموز پر سر و صدا را پژمرده کرد.

The grass withered because there was no water.

چون آبی وجود نداشت، علف‌ها پژمرده شدند.

The hot sun had withered all my plants.

آفتاب داغ باعث پژمرده شدن تمام گیاهان من شده بود.

the romantic interlude withered rapidly once he was back in town.

لحظات عاشقانه به سرعت از بین رفتند وقتی که او به شهر بازگشت.

the grass had withered to an unappealing brown.

چمن‌ها به قهوه‌ای رنگی ناخوشایند پژمرده شده بودند.

programmes would wither away if they did not command local support.

برنامه‌ها از بین می‌رفتند اگر حمایت محلی را به دست نمی‌آوردند.

his clipped tone withered Sylvester.

لحن کوتاه و خشک او، سیلvester را پژمرده کرد.

نمونه‌های واقعی

And human relationships were already withering.

و روابط انسانی نیز در حال پژمرده شدن بودند.

منبع: TED Talks (Video Edition) October 2015 Collection

Meanwhile, the pharaoh could only watch helplessly as his people withered away and died.

در همین حال، فرعون نمی‌توانست بی‌حرکت بنشیند و تماشا کند که مردمش پژمرده و می‌میرند.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

Luna gave her a withering look and flounced away.

لونا نگاهی سنگین به او کرد و با غرور دور شد.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

If swallows go away, they will come back again. If willows wither, they will turn green again.

اگر بلدرچین‌ها بروند، دوباره باز می‌گردند. اگر درختان تاغ می‌خشکند، دوباره سبز می‌شوند.

منبع: Selected Modern Chinese Essays 1

Some wither and die. Some blossom and grow.

بعضی پژمرده می‌شوند و می‌میرند. بعضی شکوفا می‌شوند و رشد می‌کنند.

منبع: Storyline Online English Stories

Their food resources might be withering and they might not have as much food available to them.

ممکن است منابع غذایی آنها در حال کاهش باشد و ممکن است غذای زیادی در دسترس آنها نباشد.

منبع: Science 60 Seconds - Scientific American April 2019 Collection

Where we flourish, their cultures wither.

در جایی که ما شکوفا می‌شویم، فرهنگ‌های آنها پژمرده می‌شود.

منبع: Past exam papers for the English CET-6 reading section.

The grass withered beneath her feet as she walked.

چمن زیر پای او خشک شد وقتی که راه می‌رفت.

منبع: Selected Fairy Tales by Oscar Wilde

Those are for potential buyers, you withered old mooch.

اینها برای خریداران احتمالی است، پیرمرد خمیده و ننگ.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 3

She was twenty-eight. Soon she would be thirty, withering.

او بیست و هشت ساله بود. به زودی سی ساله خواهد شد، در حال پژمرده شدن.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 4

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید