wordplay

[ایالات متحده]/'wɜːdpleɪ/
[بریتانیا]/'wɝdple/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ذکاوت کلامی؛ شکلی از بازی زبانی که شامل دستکاری هوشمندانه و طنزآمیز واژه‌ها و معانی است.
Word Forms
جمعwordplays

عبارات و ترکیب‌ها

clever wordplay

بازی با کلمات زیرکانه

humorous wordplay

بازی با کلمات خنده‌دار

جملات نمونه

'' Aware that these Irish peasants have died, as he puts it, ''in the dark,'' Dixon is also aware of both the sonorousness of his wordplay and the excitement it gives him to use it.

''متوجه اینکه این دهقانان ایرلندی، همانطور که خودش می گوید، ''در تاریکی'' مرده اند، دیکسون همچنین از آهنگینگی بازی های کلامی و هیجان استفاده از آنها نیز آگاه است.

She is known for her clever wordplay in her writing.

او به خاطر بازی های کلامی باهوشانه در نوشتن خود مشهور است.

The comedian's jokes are full of witty wordplay.

جک های کمدین پر از بازی های کلامی با نشاط هستند.

The author's wordplay adds depth to the story.

بازی های کلامی نویسنده به داستان عمق می بخشد.

I enjoy wordplay in poetry.

من از بازی های کلامی در شعر لذت می برم.

His wordplay always keeps the audience entertained.

بازی های کلامی او همیشه مخاطبان را سرگرم می کند.

The wordplay in the advertisement was clever and memorable.

بازی های کلامی در تبلیغات باهوش و به یاد ماندنی بود.

The wordplay in that song's lyrics is brilliant.

بازی های کلامی در متن آن آهنگ عالی است.

The playwright's wordplay added humor to the play.

بازی های کلامی نمایشنامه نویس، طنز را به نمایش اضافه کرد.

The wordplay in the novel made it more engaging.

بازی های کلامی در رمان آن را جذاب تر کرد.

The poet's wordplay creates a sense of playfulness in the poem.

بازی های کلامی شاعر، حسی از بازیگوشی را در شعر ایجاد می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید