worthless

[ایالات متحده]/ˈwɜːθləs/
[بریتانیا]/ˈwɜːrθləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌ارزش، بی‌فایده

جملات نمونه

He was worthless as a painter.

او به عنوان یک نقاش بی‌ارزش بود.

he's naught but a worthless fool.

او چیزی جز یک احمق بی‌ارزش نیست.

That worthless book is the production of an ignorant author.

آن کتاب بی‌ارزش محصول نویسنده نادانی است.

Worthless for all practical purposes

برای همه اهداف عملی بی‌ارزش.

Don't read worthless books.

رمان‌های بی‌ارزش را مطالعه نکنید.

a useless or worthless byproduct

یک محصول جانبی بی‌مصرف یا بی‌ارزش

the counterfeit and the worthless Poor do a world of mischief to the cause of beneficence.

تقلبی و فقیر بی ارزش، آسیب زیادی به هدف خیرخواهی وارد می کنند.

Joan had been deserted by a worthless husband.

جوآن توسط یک شوهر بی‌ارزش رها شده بود.

Why do you read that worthless rag?

چرا آن کاغذ بی‌ارزش را می‌خوانی؟

He left his wife for a worthless actress.

او همسرش را برای یک بازیگر بی‌ارزش رها کرد.

This contract is worthless; you've been taken for a ride!

این قرارداد بی‌ارزشه؛ شما فریب خورده‌اید!

We were shanghaied into buying worthless securities.

ما فریب خوردیم و اوراق بی‌ارزش خریدیم.

defrauded the immigrants by selling them worthless land deeds.

او با فروش اسناد مالکیت زمین بی‌ارزش، مهاجران را فریب داد.

An unscrupulous salesperson roped us into buying worthless property.

یک فروشنده فاسد ما را فریب داد تا ملک بی‌ارزشی بخریم.

"But Yuan Shao's little brother Yuan Shu thought he was just a lowly servant,and wanted him out, "Guards,kick this worthless fleabag out!"

اما برادر کوچک یوان شائو، یوان شو، فکر می‌کرد که او فقط یک خدمتکار پست است و می‌خواست او را بیرون کند: «نگهبانان، این حیوان بدبو و بی‌ارزش را بیرون کنید!»

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید