comforting

[ایالات متحده]/ˈk ʌmfətɪŋ/
[بریتانیا]/'kʌmfɚtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دلگرم‌کننده؛ تسکین‌دهنده
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریcomforting

جملات نمونه

He gave his mother a comforting squeeze as he left.

او مادرش را به آرامی در آغوش گرفت و از او جدا شد.

She found his voice strangely comforting .

او صدای او را به طرز عجیبی دلپذیر یافت.

the rhetoric and mythos of science create the comforting image of linear progression toward truth.

زبان و اسطوره‌های علم، تصویری دلپذیر از پیشرفت خطی به سوی حقیقت ایجاد می‌کنند.

He just wants a comforting kiss and a cuddle and he’ll be all right.

او فقط می‌خواهد یک بوسه و نوازش دلپذیر دریافت کند و همه چیز درست خواهد شد.

It was a comforting thought that at least her father hadn’t suffered.

این فکر آسایش‌بخش بود که حداقل پدرش رنج نبرده است.

His comforting words helped to sustain me in my faith during those dark days.

کلمات دلپذیرش به حفظ ایمانم در آن روزهای تاریک کمک کرد.

Swaddling Soothes Newborns and Reduces Symptoms of Colic by recreating the familiar, comforting snugness of the womb.

پیچیدن نوزادان باعث آرامش و کاهش علائم کولیک با بازسازی حسگر و راحتی آشنای رحم مادر می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید