| صفت یا فعل حال استمراری | accentuating |
| شکل سوم شخص مفرد | accentuates |
| زمان گذشته | accentuated |
| قسمت سوم فعل | accentuated |
accentuate the positive
تاکید بر جنبههای مثبت
accentuate your features
ویژگیهای خود را برجسته کنید
accentuate the importance
اهمیت را برجسته کنید
accentuate the contrast
تضاد را برجسته کنید
accentuate the beauty
زیبایی را برجسته کنید
to manage your way out of recession, accentuate the positive .
برای مدیریت خروج از رکود، جنبههای مثبت را برجسته کنید.
The dark frame accentuates the brightness of the picture.
قاب تیره، روشنایی تصویر را برجسته میکند.
Accentuate the word“accent”on the first syllable.
کلمه "accent" را روی هجای اول تاکید کنید.
The problem is accentuated by a shortage of water and electricity.
مشکل توسط کمبود آب و برق تشدید میشود.
his jacket unfortunately accentuated his paunch.
ژاکت او متاسفانه شکم او را برجسته میکرد.
Her black hair accentuated the delicateness of her skin.
موهای سیاه او لطافت پوستش را برجسته میکرد.
Coinstantaneous waist, ham and coxal sarcous convulsion can accentuate illness.
انقباض همزمان کمر، همستر و عضله پوستی در ناحیه باسن میتواند بیماری را تشدید کند.
Her black hair accentuated the whiteness of her skin.
موهای سیاه او سفیدی پوستش را برجسته میکرد.
Her short hair accentuated her eyes.
موهای کوتاه او چشمانش را برجسته میکرد.
Her sunburnt skin accentuates the fairness of her hair.
پوست آفتاب سوخته او بلندی رنگ موهایش را برجسته میکند.
(2) the inverse relation between sibship size and a child's schooling accentuates for the cohorts 1950-59 and 1960-69;
(2) رابطه معکوس بین اندازه خواهر و برادر و تحصیلات کودک برای دورههای 1950-59 و 1960-69 برجسته است.
accentuate the positive
تاکید بر جنبههای مثبت
accentuate your features
ویژگیهای خود را برجسته کنید
accentuate the importance
اهمیت را برجسته کنید
accentuate the contrast
تضاد را برجسته کنید
accentuate the beauty
زیبایی را برجسته کنید
to manage your way out of recession, accentuate the positive .
برای مدیریت خروج از رکود، جنبههای مثبت را برجسته کنید.
The dark frame accentuates the brightness of the picture.
قاب تیره، روشنایی تصویر را برجسته میکند.
Accentuate the word“accent”on the first syllable.
کلمه "accent" را روی هجای اول تاکید کنید.
The problem is accentuated by a shortage of water and electricity.
مشکل توسط کمبود آب و برق تشدید میشود.
his jacket unfortunately accentuated his paunch.
ژاکت او متاسفانه شکم او را برجسته میکرد.
Her black hair accentuated the delicateness of her skin.
موهای سیاه او لطافت پوستش را برجسته میکرد.
Coinstantaneous waist, ham and coxal sarcous convulsion can accentuate illness.
انقباض همزمان کمر، همستر و عضله پوستی در ناحیه باسن میتواند بیماری را تشدید کند.
Her black hair accentuated the whiteness of her skin.
موهای سیاه او سفیدی پوستش را برجسته میکرد.
Her short hair accentuated her eyes.
موهای کوتاه او چشمانش را برجسته میکرد.
Her sunburnt skin accentuates the fairness of her hair.
پوست آفتاب سوخته او بلندی رنگ موهایش را برجسته میکند.
(2) the inverse relation between sibship size and a child's schooling accentuates for the cohorts 1950-59 and 1960-69;
(2) رابطه معکوس بین اندازه خواهر و برادر و تحصیلات کودک برای دورههای 1950-59 و 1960-69 برجسته است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید