acquiesce

[ایالات متحده]/ˌækwiˈes/
[بریتانیا]/ˌækwiˈes/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. توافق کردن یا ابراز توافق؛ پذیرفتن یا اطاعت بدون اعتراض
n. توافق یا اطاعت بدون اعتراض
adj. توافق شده یا اطاعت شده بدون اعتراض
Word Forms
زمان گذشتهacquiesced
صفت یا فعل حال استمراریacquiescing
قسمت سوم فعلacquiesced
شکل سوم شخص مفردacquiesces
جمعacquiesces

عبارات و ترکیب‌ها

acquiesce in

تسلیم شدن در

جملات نمونه

They acquiesced in the decision.

آنها در تصمیم پذیرفتند.

acquiesce in (a plan; proposal)

در (یک طرح؛ پیشنهاد) پذیرفتن

acquiesced in the ruling)

در رأی پذیرفتند

We acquiesced in their plan.

ما در طرح آنها پذیرفتیم.

Sara acquiesced in his decision.

سارا در تصمیم او پذیرفت.

he would be asked to acquiesce in some lunatic scheme.

از او خواسته می شد که در یک طرح جنون آمیز پذیرفته شود.

We acquiesced in his resignation.

ما در استعفای او پذیرفتیم.

I had to acquiesce in her decision despite my private opinion.

من با وجود نظر شخصی خود مجبور شدم در تصمیم او پذیرفته شود.

acquiesced to her parents' wishes).

درخواست والدینش را پذیرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید