acquiesces to demands
تسلیم به خواسته ها
acquiesces in silence
تسلیم در سکوت
acquiesces reluctantly
تسلیم با اکراه
acquiesces without protest
تسلیم بدون اعتراض
acquiesces gracefully
تسلیم با وقار
acquiesces in defeat
تسلیم در برابر شکست
acquiesces to pressure
تسلیم در برابر فشار
acquiesces for peace
تسلیم برای صلح
the government acquiesces to public pressure.
دولت در برابر فشار افکار عمومی تسلیم میشود.
she acquiesces to his every whim.
او در برابر هر هوس او تسلیم میشود.
he acquiesces in the decision made by the majority.
او در تصمیم اتخاذ شده توسط اکثریت تسلیم میشود.
the manager acquiesces to their request for a raise.
مدیر به درخواست آنها برای افزایش حقوق تسلیم میشود.
they acquiesced to the terms of the treaty.
آنها به شرایط معاهده تسلیم شدند.
he reluctantly acquiesces to her plan.
او با اکراه به طرح او تسلیم میشود.
the company acquiesces to industry standards.
شرکت به استانداردهای صنعت تسلیم میشود.
she acquiesced in silence, nodding slowly.
او در سکوت تسلیم شد و به آرامی سر تکان داد.
he acquiesces to the inevitable outcome.
او به نتیجه اجتناب ناپذیر تسلیم میشود.
the team acquiesces to the coach's authority.
تیم به اقتدار مربی تسلیم میشود.
acquiesces to demands
تسلیم به خواسته ها
acquiesces in silence
تسلیم در سکوت
acquiesces reluctantly
تسلیم با اکراه
acquiesces without protest
تسلیم بدون اعتراض
acquiesces gracefully
تسلیم با وقار
acquiesces in defeat
تسلیم در برابر شکست
acquiesces to pressure
تسلیم در برابر فشار
acquiesces for peace
تسلیم برای صلح
the government acquiesces to public pressure.
دولت در برابر فشار افکار عمومی تسلیم میشود.
she acquiesces to his every whim.
او در برابر هر هوس او تسلیم میشود.
he acquiesces in the decision made by the majority.
او در تصمیم اتخاذ شده توسط اکثریت تسلیم میشود.
the manager acquiesces to their request for a raise.
مدیر به درخواست آنها برای افزایش حقوق تسلیم میشود.
they acquiesced to the terms of the treaty.
آنها به شرایط معاهده تسلیم شدند.
he reluctantly acquiesces to her plan.
او با اکراه به طرح او تسلیم میشود.
the company acquiesces to industry standards.
شرکت به استانداردهای صنعت تسلیم میشود.
she acquiesced in silence, nodding slowly.
او در سکوت تسلیم شد و به آرامی سر تکان داد.
he acquiesces to the inevitable outcome.
او به نتیجه اجتناب ناپذیر تسلیم میشود.
the team acquiesces to the coach's authority.
تیم به اقتدار مربی تسلیم میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید