concedes defeat
تسلیم شکست
concedes victory
تسلیم پیروزی
concedes a point
تسلیم یک امتیاز
concedes a goal
تسلیم یک گل
concedes ground
تسلیم دادن زمین
concedes error
تسلیم اشتباه
concedes control
تسلیم کنترل
concedes terms
تسلیم شرایط
concedes rights
تسلیم حقوق
concedes defeatism
تسلیم ناامیدی
she concedes that she was wrong about the decision.
او می پذیرد که در مورد تصمیم اشتباه کرده است.
the team concedes defeat after a tough match.
تیم پس از یک مسابقه سخت، شکست را می پذیرد.
he concedes that his performance could be better.
او می پذیرد که عملکرد او می تواند بهتر باشد.
the politician concedes some points to his opponent.
سیاستمدار برخی از نکات را به حریف خود می پذیرد.
she concedes that time management is crucial.
او می پذیرد که مدیریت زمان بسیار مهم است.
the company concedes to the demands of its employees.
شرکت به خواسته های کارمندان خود می پذیرد.
he concedes that he needs to improve his skills.
او می پذیرد که نیاز دارد مهارت های خود را بهبود بخشد.
the coach concedes that the team needs more practice.
مربی می پذیرد که تیم به تمرین بیشتری نیاز دارد.
after much debate, she finally concedes to their proposal.
پس از بحث و گفتگوهای فراوان، او سرانجام به پیشنهاد آنها می پذیرد.
the judge concedes that the evidence is insufficient.
قاضی می پذیرد که شواهد کافی نیست.
concedes defeat
تسلیم شکست
concedes victory
تسلیم پیروزی
concedes a point
تسلیم یک امتیاز
concedes a goal
تسلیم یک گل
concedes ground
تسلیم دادن زمین
concedes error
تسلیم اشتباه
concedes control
تسلیم کنترل
concedes terms
تسلیم شرایط
concedes rights
تسلیم حقوق
concedes defeatism
تسلیم ناامیدی
she concedes that she was wrong about the decision.
او می پذیرد که در مورد تصمیم اشتباه کرده است.
the team concedes defeat after a tough match.
تیم پس از یک مسابقه سخت، شکست را می پذیرد.
he concedes that his performance could be better.
او می پذیرد که عملکرد او می تواند بهتر باشد.
the politician concedes some points to his opponent.
سیاستمدار برخی از نکات را به حریف خود می پذیرد.
she concedes that time management is crucial.
او می پذیرد که مدیریت زمان بسیار مهم است.
the company concedes to the demands of its employees.
شرکت به خواسته های کارمندان خود می پذیرد.
he concedes that he needs to improve his skills.
او می پذیرد که نیاز دارد مهارت های خود را بهبود بخشد.
the coach concedes that the team needs more practice.
مربی می پذیرد که تیم به تمرین بیشتری نیاز دارد.
after much debate, she finally concedes to their proposal.
پس از بحث و گفتگوهای فراوان، او سرانجام به پیشنهاد آنها می پذیرد.
the judge concedes that the evidence is insufficient.
قاضی می پذیرد که شواهد کافی نیست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید