actualized

[ایالات متحده]/ˈæktʃuəlaɪzd/
[بریتانیا]/ˌækʃuəlˈaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vبرای به وجود آوردن چیزی یا انجام دادن آن؛ تحقق بخشیدن یا به واقعیت پیوستن (چیزی).

عبارات و ترکیب‌ها

actualized potential

ظرفیت بالفعل‌شده

actualized goals

اهداف بالفعل‌شده

actualized dreams

رویاهای بالفعل‌شده

actualized vision

چشم‌انداز بالفعل‌شده

actualized plan

برنامه بالفعل‌شده

actualized project

پروژه بالفعل‌شده

actualized results

نتایج بالفعل‌شده

actualized value

ارزش بالفعل‌شده

actualized knowledge

دانش بالفعل‌شده

actualized experience

تجربه بالفعل‌شده

جملات نمونه

his potential was actualized through hard work and dedication.

پتانسیل او از طریق تلاش و تعهد تحقق یافت.

the new technology has actualized many previously impossible tasks.

فناوری جدید بسیاری از وظایف غیرممکن قبلی را تحقق بخشیده است.

she actualized her dream of becoming a doctor.

او رویای خود را مبنی بر اینکه پزشک شود، تحقق بخشید.

the company's vision was actualized through innovative products.

چشم انداز شرکت از طریق محصولات نوآورانه تحقق یافت.

their plan to open a new branch was actualized successfully.

برنامه‌ آن‌ها برای افتتاح شعبه جدید با موفقیت تحقق یافت.

the artist's creativity was actualized in his stunning paintings.

خلاقیت هنرمند در نقاشی‌های خیره‌کننده او تحقق یافت.

he actualized his desire to travel the world.

او آرزوی سفر به seluruh dunia را تحقق بخشید.

the training program helped them actualize their full potential.

برنامه آموزشی به آن‌ها کمک کرد تا پتانسیل کامل خود را تحقق بخشند.

her passion for writing was actualized in her first novel.

اشتیاق او به نوشتن در رمان اولش تحقق یافت.

the team's hard work actualized their goal of winning the championship.

تلاش سخت تیم، هدف آن‌ها را از بردن مسابقات قهرمانی تحقق بخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید