realized interest rate
نرخ بهره محقق شده
realized natality
نرخ زاد و ولد محقق شده
realized profit
سود محقق شده
realized value
ارزش محقق شده
They realized the situation to be against them.
آنها متوجه شدند که وضعیت علیه آنها بود.
He realized on the house.
او متوجه خانه شد.
He realized that she was too strained.
او متوجه شد که او خیلی تحت فشار است.
she had not realized they were on such familiar terms.
او متوجه نشد که آنها تا این حد صمیمی هستند.
he should have realized it from the first.
او باید از همان ابتدا متوجه آن میشد.
I realized I'd been had.
من متوجه شدم که فریب خورده ام.
with alarm she realized his intent.
با ترس، او متوجه قصد او شد.
you've realized it a little late in the day.
شما کمی دیر متوجه آن شدید.
he realized his mistake at once.
او بلافاصله متوجه اشتباه خود شد.
she had not realized how hungry she was.
او متوجه نشد که چقدر گرسنه است.
she realized a profit of $100,000.
او سود 100000 دلاری به دست آورد.
She realized a substantial return on the investment.
او بازگشت قابل توجهی از سرمایه گذاری به دست آورد.
Most of the people realized that their scheme was simply a snare and a delusion.
اکثر مردم متوجه شدند که طرح آنها صرفاً یک تله و یک فریب بود.
I realized it three weeks ago.
من سه هفته پیش متوجه آن شدم.
Wilhelm realized that he was on Tamkin's back.
ویلヘルلم متوجه شد که روی کمر تامکین است.
We soon realized that she was cut out to be a teacher.
ما به زودی متوجه شدیم که او برای معلم بودن مناسب است.
He realized that he was heading in the wrong direction.
او متوجه شد که در جهت اشتباه در حرکت است.
I hadn't realized the magnitude of the problem.
من متوجه بزرگی مشکل نشده بودم.
had not realized the depth of their feelings for one another.
متوجه نشدند که احساسات آنها نسبت به یکدیگر چقدر عمیق است.
realized interest rate
نرخ بهره محقق شده
realized natality
نرخ زاد و ولد محقق شده
realized profit
سود محقق شده
realized value
ارزش محقق شده
They realized the situation to be against them.
آنها متوجه شدند که وضعیت علیه آنها بود.
He realized on the house.
او متوجه خانه شد.
He realized that she was too strained.
او متوجه شد که او خیلی تحت فشار است.
she had not realized they were on such familiar terms.
او متوجه نشد که آنها تا این حد صمیمی هستند.
he should have realized it from the first.
او باید از همان ابتدا متوجه آن میشد.
I realized I'd been had.
من متوجه شدم که فریب خورده ام.
with alarm she realized his intent.
با ترس، او متوجه قصد او شد.
you've realized it a little late in the day.
شما کمی دیر متوجه آن شدید.
he realized his mistake at once.
او بلافاصله متوجه اشتباه خود شد.
she had not realized how hungry she was.
او متوجه نشد که چقدر گرسنه است.
she realized a profit of $100,000.
او سود 100000 دلاری به دست آورد.
She realized a substantial return on the investment.
او بازگشت قابل توجهی از سرمایه گذاری به دست آورد.
Most of the people realized that their scheme was simply a snare and a delusion.
اکثر مردم متوجه شدند که طرح آنها صرفاً یک تله و یک فریب بود.
I realized it three weeks ago.
من سه هفته پیش متوجه آن شدم.
Wilhelm realized that he was on Tamkin's back.
ویلヘルلم متوجه شد که روی کمر تامکین است.
We soon realized that she was cut out to be a teacher.
ما به زودی متوجه شدیم که او برای معلم بودن مناسب است.
He realized that he was heading in the wrong direction.
او متوجه شد که در جهت اشتباه در حرکت است.
I hadn't realized the magnitude of the problem.
من متوجه بزرگی مشکل نشده بودم.
had not realized the depth of their feelings for one another.
متوجه نشدند که احساسات آنها نسبت به یکدیگر چقدر عمیق است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید