unattained goals
اهداف دستنیافته
unattained dreams
رویاهای دستنیافته
unattained potential
ظرفیتهای دستنیافته
unattained heights
اوجهای دستنیافته
unattained success
موفقیتهای دستنیافته
unattained knowledge
دانشهای دستنیافته
unattained aspirations
خواسته های دستنیافته
unattained skills
مهارتهای دستنیافته
unattained rewards
جوایز دستنیافته
unattained milestones
مرحلههای دستنیافته
his dreams of becoming a musician remain unattained.
رویاهای او برای تبدیل شدن به یک نوازنده هنوز محقق نشده است.
the unattained goals left her feeling frustrated.
اهداف دستنیافته باعث ناراحتی او شد.
many of her aspirations seemed unattained after years of hard work.
بسیاری از آرزوهای او پس از سالها تلاش سخت، دستنیافتنی به نظر میرسید.
he reflected on the unattained potential of his youth.
او به پتانسیلهای دستنیافته جوانی خود فکر کرد.
unattained success can be a powerful motivator.
موفقیت دستنیافتنی میتواند یک عامل انگیزهبخش قدرتمند باشد.
her unattained ambitions haunted her thoughts.
جاهطلبیهای دستنیافتاده او افکارش را آزار میداد.
they discussed the reasons behind their unattained dreams.
آنها دلایل پشت سر آرزوهای دستنیافتنی خود را مورد بحث قرار دادند.
unattained knowledge can lead to a lifetime of questions.
دانش دستنیافتنی میتواند منجر به یک عمر سوال شود.
her feelings of unattained love lingered long after the relationship ended.
احساسات او از عشق دستنیافته برای مدت طولانی پس از پایان رابطه ادامه داشت.
the artist's vision remained unattained despite his efforts.
با وجود تلاشهای او، دیدگاه هنرمند دستنیافتنی باقی ماند.
unattained goals
اهداف دستنیافته
unattained dreams
رویاهای دستنیافته
unattained potential
ظرفیتهای دستنیافته
unattained heights
اوجهای دستنیافته
unattained success
موفقیتهای دستنیافته
unattained knowledge
دانشهای دستنیافته
unattained aspirations
خواسته های دستنیافته
unattained skills
مهارتهای دستنیافته
unattained rewards
جوایز دستنیافته
unattained milestones
مرحلههای دستنیافته
his dreams of becoming a musician remain unattained.
رویاهای او برای تبدیل شدن به یک نوازنده هنوز محقق نشده است.
the unattained goals left her feeling frustrated.
اهداف دستنیافته باعث ناراحتی او شد.
many of her aspirations seemed unattained after years of hard work.
بسیاری از آرزوهای او پس از سالها تلاش سخت، دستنیافتنی به نظر میرسید.
he reflected on the unattained potential of his youth.
او به پتانسیلهای دستنیافته جوانی خود فکر کرد.
unattained success can be a powerful motivator.
موفقیت دستنیافتنی میتواند یک عامل انگیزهبخش قدرتمند باشد.
her unattained ambitions haunted her thoughts.
جاهطلبیهای دستنیافتاده او افکارش را آزار میداد.
they discussed the reasons behind their unattained dreams.
آنها دلایل پشت سر آرزوهای دستنیافتنی خود را مورد بحث قرار دادند.
unattained knowledge can lead to a lifetime of questions.
دانش دستنیافتنی میتواند منجر به یک عمر سوال شود.
her feelings of unattained love lingered long after the relationship ended.
احساسات او از عشق دستنیافته برای مدت طولانی پس از پایان رابطه ادامه داشت.
the artist's vision remained unattained despite his efforts.
با وجود تلاشهای او، دیدگاه هنرمند دستنیافتنی باقی ماند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید