affiancement

[ایالات متحده]/əˈfaɪənsmənt/
[بریتانیا]/əˈfaɪənsmənt/

ترجمه

n. عمل افiances; حالت بودن افiances; ازدواج متعهد; وعده یا قسم رسمی; متعهدی جدی

عبارات و ترکیب‌ها

affiancement ceremony

گرامی‌گویی

the affiancement

گرامی‌گویی

mutual affiancement

گرامی‌گویی متقابل

before affiancement

قبل از گرامی‌گویی

affiancement ring

نخستین حلقه گرامی‌گویی

جملات نمونه

the family announced their daughter's affiancement to the young viscount at the evening gala.

خانواده اعلام کردند که دخترشان با نوجوان ویسکونت ازدواج خواهند کرد، این اعلام در جشن عصر انجام شد.

according to tradition, the affiancement ceremony requires the exchange of rings between the families.

بر اساس سنت، مراسم اعلام ازدواج نیاز به تبادل گردش‌های میان خانواده‌ها دارد.

the broken affiancement left both families embarrassed and the young couple heartbroken.

لغو اعلام ازدواج باعث افتضاح هر دو خانواده و ناراحتی زوج جوان شد.

secret affiancement between the two nobles was discovered when the letters were intercepted.

این اعلام ازدواج سریع بین دو نوبل به دلیل مکاتباتی که مسدود شد، کشف شد.

her affiancement ring featured a rare blue diamond that had been in the family for generations.

گردش اعلام ازدواج او یک دیاموند آبی نادر بود که در خانواده از چندین نسل پیش وجود داشت.

the joy of affiancement was tempered by the political complications that followed.

خوشحالی از اعلام ازدواج با پیچیدگی‌های سیاسی که پس از آن رخ داد، کاهش یافت.

prior to their official affiancement, the couple had known each other since childhood.

قبل از اعلام رسمی ازدواج، این زوج از کودکی با هم آشنا بودند.

the affiancement celebration lasted three days and included guests from neighboring kingdoms.

جشن اعلام ازدواج سه روز به طول انجامید و مهمانانی از کشورهای همسایه نیز حضور داشتند.

modern couples rarely observe the formalities that once accompanied an affiancement.

زوج‌های مدرن به ندرت رسمیت‌هایی را که یک اعلام ازدواج را همراهی می‌کردند، رعایت می‌کنند.

the queen gave her blessing to the affiancement between her nephew and the foreign princess.

خانم شاه به اعلام ازدواج بین خاله‌اش و دختر خارجی خود بخشش داد.

their affiancement was arranged by their parents as part of a diplomatic agreement.

این اعلام ازدواج توسط والدین آن‌ها به عنوان بخشی از یک توافق دیپلماتیک تنظیم شد.

the sudden affiancement surprised everyone who thought they were merely friends.

این اعلام ازدواج ناگهانی تمام کسانی را که فکر می‌کردند فقط دوست هستند، شگفت‌زده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید