agitate for
برای تلاشی کردن
agitate for a tax reduction.
برای کاهش مالیات درخواست کنند.
they agitated for a reversal of the decision.
آنها برای لغو تصمیم اعتراض کردند.
agitate the water to disperse the oil.
برای پراکنده کردن روغن، آب را به هم بزنید.
not exactly agitated, but disturbed.
نه دقیقاً به هم ریخته، اما آشفته.
The wind agitated the trees.
باد درختان را به حرکت درآورد.
was agitated by the alarming news.
او توسط اخبار نگران کننده آشفته شد.
be in an agitated emotional state
در حالت احساسی آشفته باشید
wind churning up the piles of leaves.See Synonyms at agitate
باد انبوه برگ ها را به هم ریخت. به مترادف ها در agitate مراجعه کنید
the thought of questioning Toby agitated him extremely.
فکر سوال کردن از توبی او را به شدت آشفته کرد.
sleek over his agitated expression
ظاهر آشفته او را صاف کرد.
His fiery speech agitated the crowd.
سخنرانی آتشین او جمعیت را به هم ریخت.
She was much agitated by the bad news.
او به شدت توسط اخبار بد آشفته شد.
to fully agitate and aerify the pulp before flotation;
برای هوادهی کامل پالپ قبل از شناور شدن;
land agitated by tremors;
زمین آشفته توسط لرزش ها;
Don’t get all agitated!
همه نگران نشوید!
tremors that convulsed the countryside; when civil war convulsed the nation.See Synonyms at agitate
لرزش هایی که باعث تشنج در روستاها شد؛ زمانی که جنگ داخلی کشور را به هم ریخت. به مترادف ها در agitate مراجعه کنید
Anti-thrall leaders agitated the question of thrall for many years.
رهبران ضد برده داری سال ها موضوع برده داری را مطرح کردند.
the sea below laved the shore with small, agitated waves.
دریا در زیر با موج های کوچک و آشفته ساحل را نوازش کرد.
A cement mixer agitates the cement until it is ready to pour.
یک میکسر سیمان سیمان را تا زمانی که برای ریختن آماده شود، به هم می زند.
agitate for
برای تلاشی کردن
agitate for a tax reduction.
برای کاهش مالیات درخواست کنند.
they agitated for a reversal of the decision.
آنها برای لغو تصمیم اعتراض کردند.
agitate the water to disperse the oil.
برای پراکنده کردن روغن، آب را به هم بزنید.
not exactly agitated, but disturbed.
نه دقیقاً به هم ریخته، اما آشفته.
The wind agitated the trees.
باد درختان را به حرکت درآورد.
was agitated by the alarming news.
او توسط اخبار نگران کننده آشفته شد.
be in an agitated emotional state
در حالت احساسی آشفته باشید
wind churning up the piles of leaves.See Synonyms at agitate
باد انبوه برگ ها را به هم ریخت. به مترادف ها در agitate مراجعه کنید
the thought of questioning Toby agitated him extremely.
فکر سوال کردن از توبی او را به شدت آشفته کرد.
sleek over his agitated expression
ظاهر آشفته او را صاف کرد.
His fiery speech agitated the crowd.
سخنرانی آتشین او جمعیت را به هم ریخت.
She was much agitated by the bad news.
او به شدت توسط اخبار بد آشفته شد.
to fully agitate and aerify the pulp before flotation;
برای هوادهی کامل پالپ قبل از شناور شدن;
land agitated by tremors;
زمین آشفته توسط لرزش ها;
Don’t get all agitated!
همه نگران نشوید!
tremors that convulsed the countryside; when civil war convulsed the nation.See Synonyms at agitate
لرزش هایی که باعث تشنج در روستاها شد؛ زمانی که جنگ داخلی کشور را به هم ریخت. به مترادف ها در agitate مراجعه کنید
Anti-thrall leaders agitated the question of thrall for many years.
رهبران ضد برده داری سال ها موضوع برده داری را مطرح کردند.
the sea below laved the shore with small, agitated waves.
دریا در زیر با موج های کوچک و آشفته ساحل را نوازش کرد.
A cement mixer agitates the cement until it is ready to pour.
یک میکسر سیمان سیمان را تا زمانی که برای ریختن آماده شود، به هم می زند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید