have an alibi
داشتن حضیظ
fabricate alibis
ساختن حضیظهای جعلی
check alibis
بررسی حضیظها
suspect's alibis
حضیظهای مظنون
a flimsy alibi
یک حضیظ ضعیف
an airtight alibi
یک حضیظ محکم
he came up with several alibis to avoid going to work.
او چندین عذر موجه برای اجتناب از رفتن به سر کار ارائه کرد.
the detective investigated all the alibis presented by the suspects.
مامور پلیس تمام عذر و بهانههایی که مظنونان ارائه کرده بودند را بررسی کرد.
her alibis were unconvincing and she was eventually found guilty.
عذر و بهانههای او قانعکننده نبود و در نهایت گناهکار شناخته شد.
he had no alibis for his absence from the meeting.
او برای غیبت خود از جلسه هیچ عذر و بهانهای نداشت.
the police doubted the validity of his alibis.
پلیس شک داشت که عذر و بهانههای او معتبر هستند.
she concocted elaborate alibis to cover her tracks.
او عذر و بهانههای پیچیدهای ساخت تا ردپای خود را پنهان کند.
the suspect offered a flimsy alibi that quickly fell apart.
مظنون یک عذر و بهانه ضعیف ارائه کرد که به سرعت از هم پاشید.
he tried to use an alibi, but it was easily disproven.
او سعی کرد از یک عذر و بهانه استفاده کند، اما به راحتی رد شد.
the witness's alibi corroborated the suspect's story.
عذر و بهانه شاهد، داستان مظنون را تایید کرد.
the lack of a strong alibi sealed his fate.
نبود یک عذر و بهانه قوی سرنوشت او را رقم زد.
have an alibi
داشتن حضیظ
fabricate alibis
ساختن حضیظهای جعلی
check alibis
بررسی حضیظها
suspect's alibis
حضیظهای مظنون
a flimsy alibi
یک حضیظ ضعیف
an airtight alibi
یک حضیظ محکم
he came up with several alibis to avoid going to work.
او چندین عذر موجه برای اجتناب از رفتن به سر کار ارائه کرد.
the detective investigated all the alibis presented by the suspects.
مامور پلیس تمام عذر و بهانههایی که مظنونان ارائه کرده بودند را بررسی کرد.
her alibis were unconvincing and she was eventually found guilty.
عذر و بهانههای او قانعکننده نبود و در نهایت گناهکار شناخته شد.
he had no alibis for his absence from the meeting.
او برای غیبت خود از جلسه هیچ عذر و بهانهای نداشت.
the police doubted the validity of his alibis.
پلیس شک داشت که عذر و بهانههای او معتبر هستند.
she concocted elaborate alibis to cover her tracks.
او عذر و بهانههای پیچیدهای ساخت تا ردپای خود را پنهان کند.
the suspect offered a flimsy alibi that quickly fell apart.
مظنون یک عذر و بهانه ضعیف ارائه کرد که به سرعت از هم پاشید.
he tried to use an alibi, but it was easily disproven.
او سعی کرد از یک عذر و بهانه استفاده کند، اما به راحتی رد شد.
the witness's alibi corroborated the suspect's story.
عذر و بهانه شاهد، داستان مظنون را تایید کرد.
the lack of a strong alibi sealed his fate.
نبود یک عذر و بهانه قوی سرنوشت او را رقم زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید