allegiances

[ایالات متحده]/əˈliːdʒənsiːz/
[بریتانیا]/əˈlɛdʒənsiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت وفاداری به یک شخص، گروه یا علت.

عبارات و ترکیب‌ها

shifting allegiances

تغییر وفاداری‌ها

form new allegiances

تشکیل وفاداری‌های جدید

pledge their allegiances

اعلام وفاداری آنها

questioning his allegiances

سوال در مورد وفاداری‌های او

test of allegiances

آزمایش وفاداری

جملات نمونه

the warlord shifted his allegiances several times during the conflict.

حاکم جنگ‌سالار چندین بار در طول درگیری، وفاداری خود را تغییر داد.

her loyalty to her family was stronger than any political allegiances.

وفاداری او به خانواده‌اش از هرگونه وفاداری سیاسی قوی‌تر بود.

the new leader sought to forge strong allegiances with neighboring nations.

رهبر جدید به دنبال ایجاد روابط قوی با کشورهای همسایه بود.

he was accused of betraying his country by shifting his allegiances.

او به خیانت به کشورش به دلیل تغییر وفاداری متهم شد.

the company's success relied on its strong internal allegiances.

موفقیت شرکت به وفاداری داخلی قوی آن بستگی داشت.

political allegiances can be complex and ever-changing.

وفاداری‌های سیاسی می‌توانند پیچیده و همواره در حال تغییر باشند.

he made a strategic decision to shift his allegiances in order to gain power.

او به منظور کسب قدرت، تصمیم استراتژیکی برای تغییر وفاداری خود گرفت.

the king's advisors urged him to maintain his allegiances with the powerful nobles.

مشاوران پادشاه از او خواستند که وفاداری خود را با اشراف قدرتمند حفظ کند.

she carefully considered her allegiances before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری، با دقت وفاداری‌های خود را در نظر گرفت.

the two factions formed a temporary alliance, but their underlying allegiances remained divided.

دو جناح یک اتحاد موقت تشکیل دادند، اما وفاداری‌های اساسی آنها تقسیم‌مانده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید