expose disloyalties
افشای نارضایتیها
recognize disloyalties
تشخیص نارضایتیها
overcome disloyalties
غلبه بر نارضایتیها
address disloyalties
رسیدگی به نارضایتیها
mask disloyalties
پوشاندن نارضایتیها
detect disloyalties
تشخیص نارضایتیها
challenge disloyalties
چالش نارضایتیها
reveal disloyalties
افشای نارضایتیها
manage disloyalties
مدیریت نارضایتیها
suppress disloyalties
سرکوب نارضایتیها
his disloyalties caused a rift in the team.
این بیوفاییها باعث ایجاد اختلاف در تیم شد.
they were shocked by her disloyalties towards her friends.
آنها از بیوفایی او به دوستانش شوکه شدند.
disloyalties can lead to a loss of trust.
بیوفاییها میتواند منجر به از دست دادن اعتماد شود.
the manager addressed the disloyalties within the department.
مدیر به بیوفاییها در داخل بخش رسیدگی کرد.
his disloyalties were revealed during the investigation.
بیوفاییهای او در طول تحقیقات آشکار شد.
they had to confront the disloyalties of their allies.
آنها مجبور شدند با بیوفایی متحدان خود روبرو شوند.
disloyalties can undermine any relationship.
بیوفاییها میتواند هر رابطهای را تضعیف کند.
her disloyalties were a topic of gossip.
بیوفاییهای او موضوع صحبت و غیبت بود.
he was punished for his disloyalties to the company.
او به دلیل بیوفایی به شرکت مجازات شد.
disloyalties can often be traced back to unresolved conflicts.
اغلب میتوان بیوفاییها را به درگیریهای حلنشده ردیابی کرد.
expose disloyalties
افشای نارضایتیها
recognize disloyalties
تشخیص نارضایتیها
overcome disloyalties
غلبه بر نارضایتیها
address disloyalties
رسیدگی به نارضایتیها
mask disloyalties
پوشاندن نارضایتیها
detect disloyalties
تشخیص نارضایتیها
challenge disloyalties
چالش نارضایتیها
reveal disloyalties
افشای نارضایتیها
manage disloyalties
مدیریت نارضایتیها
suppress disloyalties
سرکوب نارضایتیها
his disloyalties caused a rift in the team.
این بیوفاییها باعث ایجاد اختلاف در تیم شد.
they were shocked by her disloyalties towards her friends.
آنها از بیوفایی او به دوستانش شوکه شدند.
disloyalties can lead to a loss of trust.
بیوفاییها میتواند منجر به از دست دادن اعتماد شود.
the manager addressed the disloyalties within the department.
مدیر به بیوفاییها در داخل بخش رسیدگی کرد.
his disloyalties were revealed during the investigation.
بیوفاییهای او در طول تحقیقات آشکار شد.
they had to confront the disloyalties of their allies.
آنها مجبور شدند با بیوفایی متحدان خود روبرو شوند.
disloyalties can undermine any relationship.
بیوفاییها میتواند هر رابطهای را تضعیف کند.
her disloyalties were a topic of gossip.
بیوفاییهای او موضوع صحبت و غیبت بود.
he was punished for his disloyalties to the company.
او به دلیل بیوفایی به شرکت مجازات شد.
disloyalties can often be traced back to unresolved conflicts.
اغلب میتوان بیوفاییها را به درگیریهای حلنشده ردیابی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید