disloyalties

[ایالات متحده]/dɪsˈlɔɪəl.tiz/
[بریتانیا]/dɪsˈlɔɪəl.tiz/

ترجمه

n. عدم وفاداری; خیانت به اعتماد

عبارات و ترکیب‌ها

expose disloyalties

افشای نارضایتی‌ها

recognize disloyalties

تشخیص نارضایتی‌ها

overcome disloyalties

غلبه بر نارضایتی‌ها

address disloyalties

رسیدگی به نارضایتی‌ها

mask disloyalties

پوشاندن نارضایتی‌ها

detect disloyalties

تشخیص نارضایتی‌ها

challenge disloyalties

چالش نارضایتی‌ها

reveal disloyalties

افشای نارضایتی‌ها

manage disloyalties

مدیریت نارضایتی‌ها

suppress disloyalties

سرکوب نارضایتی‌ها

جملات نمونه

his disloyalties caused a rift in the team.

این بی‌وفایی‌ها باعث ایجاد اختلاف در تیم شد.

they were shocked by her disloyalties towards her friends.

آنها از بی‌وفایی او به دوستانش شوکه شدند.

disloyalties can lead to a loss of trust.

بی‌وفایی‌ها می‌تواند منجر به از دست دادن اعتماد شود.

the manager addressed the disloyalties within the department.

مدیر به بی‌وفایی‌ها در داخل بخش رسیدگی کرد.

his disloyalties were revealed during the investigation.

بی‌وفایی‌های او در طول تحقیقات آشکار شد.

they had to confront the disloyalties of their allies.

آنها مجبور شدند با بی‌وفایی متحدان خود روبرو شوند.

disloyalties can undermine any relationship.

بی‌وفایی‌ها می‌تواند هر رابطه‌ای را تضعیف کند.

her disloyalties were a topic of gossip.

بی‌وفایی‌های او موضوع صحبت و غیبت بود.

he was punished for his disloyalties to the company.

او به دلیل بی‌وفایی به شرکت مجازات شد.

disloyalties can often be traced back to unresolved conflicts.

اغلب می‌توان بی‌وفایی‌ها را به درگیری‌های حل‌نشده ردیابی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید